امروز : پنج شنبه, ۱ آبان , ۱۳۹۹
تاریخ : 2015/07/02 - 9:47 ذخیره فایل ارسال به دوستان

احیای زندگی «بازگشت یک وهابی به آغوش شیعه۲۰»

داستان های جالب مسلمان شدن یا شیعه شدن

قسمت بیستم: در تقابل اندیشه ها

 

۶۰۰۰۷

 

محرم تمام شد اما هیچ چیز برای من تمام نشده بود … تمام سخنرانی ها و سیرهای فکری – اعتقادی نهضت عاشورا، امام شناسی، جریان شناسی ها و … باب جدیدی رو دربرابر من باز کرد …
هر کتابی که درباره سیره امامان شیعه به دستم میومد رو می خوندم … و عجیب تر برام، فضایل اهل بیت و مطالبی بود که درباره اونها در کتب اهل سنت اومده بود … سخنرانی شیخ احمد حسون درباره امام حسین هم بهش اضافه شد …
کم کم مفاهیم جدیدی در زندگی من شکل می گرفت … مفاهیمی که با اطاعت کورکورانه ای که علمای وهابی می گفتند زمین تا آسمان فاصله داشت … دیدگاه و منظرم به آیات قرآن هم تغییر می کرد …
شروع کردم به مطالعه نهج البلاغه و احادیث امامان شیعه … اونها رو در کنار قرآن می گذاشتم … ساعت ها روی اونها فکر و تحقیق می کردم … گاهی رسیدن به یک جواب یا نتیجه، چند روز طول می کشید …
سردرگمی من روز به روز بیشتر می شد … در تقابل اندیشه ها گیر کرده بودم … و هیچ راه نجاتی نداشتم … کم کم بی حال و حوصله شدم … حوصله خودم رو هم نداشتم … کتاب هام رو جمع کردم … حس می کردم وسط اقیانوسی گیر افتادم و امواج هر دفعه منو به سمتی می کشه … من با عزم راسخی اومده بودم امادیگه نمی تونستم حتی یه قدم جلوترم رو ببینم …
من که روزی بیشتر از ۳ ساعت نمی خوابیدم و سرسخت و پرتلاش بودم … من که هیچ چیز جلودارم نبود … حالا تمام روز رو از رختخواب بیرون نمیومدم … هیچ چیز برام جالب نبود و هیچ حسی برای تکان خوردن نداشتم … دیگه دلم نمی خواست حتی یه لحظه توی ایران بمونم … خبر افسردگیم همه جا پیچید … بچه ها هم هر کاری می کردن فایده نداشت … تا اینکه …
اون صبح جمعه از راه رسید …

 

خبرگزاری بابل نومه

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين