امروز : پنج شنبه, ۱ آبان , ۱۳۹۹
تاریخ : 2015/07/05 - 13:59 ذخیره فایل ارسال به دوستان

مُغولان و ادبیّات و فرهنگِ ایران

مُحمّد محمودی؛ بابل نومِه: دودمانِ مُغول، خاندانی بود که از «تَموچین» به قدرت رسید. قدرتهایِ مغول و البته «تاتار» با هجومِ خود به سمتِ ایران، ضربه هایِ بزرگ و وحشتناکی را به اجتماع، ادبیات، فرهنگ و هنرِ سرزمینِ آن دوران وارد نمود. امپراطوریِ بزرگِ «ایلخانان» وسیع و دَهشتناک، هر لحظه نابودی را برایِ مشخصّه ها و معیارهایِ واحدِ آن سوق می داد؛ مغول و تاتار، قبایلِ زرد پوستی که ابتدا تاتار و سپس بخاطرِ «نام گذاریِ جزء بر کلّ» مُغول نامیده شد با استناد به کتاب «طبقات ناصری» امرِ مطلقی برایِ حمله به سرزمین هایِ «اسلام» را نداشتند و اگر تدبیر و دوراندیشیِ درستی انجام می شد، چنین واقعۀ اَسف باری رُخ نمی داد. قدرتی که در سمتِ شرق در حالِ شکل گیری بود؛ دولتِ خوارزمشاه (تُرک تبار؛ایرانی) مُسببِ اصلیِ آغازِ جنگ بود. چرا که چنگیزخان با تصرّفِ چین و بخش هایی از کشورهایِ آسیایِ میانه(شاملِ قزاقزستان، تاجیکستان و…) با او همسایه شده بود. دکتر ذبیح الله صفا می نویسد:«ابتدا در سال۱۲۱۸ میلادی، تقریبا ۵۱۶ قمری؛ چنگیزخان، بعد از عقدِ یک معاهدۀ تجاری میانِ مَمالکِ خود و کشورهایِ ثروتمند اسلامی، تحفه ها و هدایایِ خود را به سمتِ آنها می فرستاد، امّا هنگامی که هیأت و در واقع مجموعۀ بازرگانانِ وی به اُترار(یا «فاراب» که در کرانۀ باختریِ رودِ سیحون قرار دارد. این شهر در کنار راهِ ابریشم قرار داشت و امروزه در قزاقستان است) رسیدند؛ شخصی بنامِ «غایرخان» حاکمِ اُترار با حیله همۀ تُجّار و بازرگانانِ چنگیز را به قتل رساند و تنها یک نفر از چنگِ آن گُریخت و چنگیز را از کیفیتِ قضیه مُطلع ساخت؛ در حالی که چنگیز هیأتی دیگر را برایِ «مُطالبۀ غایرخان» و «جُبرانِ خسارت» به سمتِ دودمانِ خوارزمشاه فرستاد که بازهم سلطان مُحمّد خوارزم، آن هیأت را به قتل رساند.» این آغازی بود بر یورشِ چنگیز به ایران. پادشاهِ خوارزمشاهیان، مانندِ آخرین پادشاه «ساسانی»(در حملۀ اعراب) راهِ فرار را انتخاب کرد و سپاهیانش و سردارانِ او که به جنگ هایِ تدافُعی عقیده داشتند را در شهری گُمارد. چنگیز «بخارا» را نابود کرد. و یک سال بعد از جنگ، «سمرقند» [یکی از] پایتختِ دودمان، تسلیم شد. آغازِ حمله به سمتِ خُراسان و از سویِ دیگر، حمله به سمتِ مُحمّد خوارزم در دستورِ کارِ آنها قرار گرفت. او در حالِ فرار در جزیره «آبسکون» درگذشت و دو سال بعد از آغازِ حمله مُغولان، «کُهنه گُرگانج»(تُرکمنستان کنونی) پایتختِ اصلیِ دودمانِ خوارزمشاهیان به همراهِ ساکنانِ آن نابود شد. تلاشی هم از سویِ جانشینِ سلطان مُحمّد؛ «جلال الدّین مِنکُبِرنی» به قصدِ مُقاومت از آبسکون و «غزنین»؛ دیگر پایتختِ خوارزمشاه(افغانستان کنونی) انجام شد که نزدیک به یکسال طول کشید و او با جنگی سخت و استوارانه در رودِ سند، توانست راهِ فرار را پیدا کند، امّا غزنین هم نابود شد. بعد از مرگِ چنگیزخان مُغول، ولیعهدانِ او به کارِ خود ادامه دادند. ولیعهدِ چنگیز، «اوگتای قاآن جای» و بعد از مرگِ او «گویوگ خان» و بعد از او «مُنگوقا آن» بر تخت نشستند و جلال الدّین مِنکُبِرنی نیز، در دورۀ اوگتای قاآن ، با اینکه در گیر و دارِ جنگ و نبرد بود بطورِ ناگهانی با حملۀ سرداری مُغول بنامِ «جورماغون نُویان» کُشته می شود و سپس ممالکِ کابُل و سیستان که جلال، آن را مطیعِ خود کرده بود، گیلان، اَران(سرزمینی در قفقاز)، آذربایجان، عراق، ارمنستان، و تا حدودی الجزایر، به دستِ او به قلمرو مُغولان اضافه گردید.

بعد از به ظهور رسیدنِ دودمانِ «ایلخانیان» ، شخصی بنامِ «هولاگو» از جانبِ برادرِ خود مُنگوقا آن ، مأمورِ تکمیلِ «فُتوحاتِ مُغول در ایران و سایرِ نواحی در آسیا گردید. او به دلیلِ تعصّباتِ دینیِ عُلمایِ مذهبیِ ایران، برایِ دفعِ «اسماعیلیان»، و ضعیف کردنِ مُسلمانانِ مصر و شام و همچنین عدمِ جنگ با صلیبیون؛ شخصی را برایِ فتحِ قلمرو اسماعیلیان در اوجِ تنش و درگیری بود می کند و بدین ترتیب؛ قُهِستان(جنوبِ خُراسان)، رودبار، دامغان ؛ به دستِ ایلخانان می اُفتد. اوّلین ضربه آنها به ادبیات و فرهنگِ ایران، ویرانی و نابودیِ کتابخانه «مُعتبرالمَوت» بود به جز بعضی از کتابهایِ عطاملک جُوینی.

در این گیر و دارِ حملۀ چنگیز به ایران، چند حکومتِ محلّی وجود داشت که از بین نرفت. علّتِ آن دقیق مشخص نیست و چند حکومتِ دیگر، بدلیلِ ضعفِ حکومتِ ایلخانی نیز تأسیس شد. حکومتی که به حفظِ ادبیات و فرهنگ و مذهب توجه داشت؛ «اتابکان سُلغری» بود. او حکومتِ خود را به دلیلِ صلح با مُحمّد خوارزمشاه و مُدارا با فرزندانش حفظ کرده بود و به ایجاد مدارس و مساجد اهتمام ورزید. این حکومت در فارس بود و بدلیلِ توجه و اطاعت از هولاگو نیز پایدار ماند و آن را پناهگاهی برایِ علم و ادب دورۀ مُغول درآورد. حکومت سُلغری[ها] رفته رفته، جزء متصّرفاتِ مُغول گردید. یکی از مهمترین مواردِ پایداری و توجه به فرهنگ و ادبیاتِ ایران، پناهِ ایرانیان  به هندوستان پیش از حمله مُغول بود. با اینکه بسیاری از مواردِ ظلم و ستم و قحطیِ فرهنگ موج می زد؛ هند مرکزی تجمّعی از دانشمندان و نویسندگانِ ایرانی بود.

با این حال، قرنِ هفتم و هشتُم دورانِ تاریخِ ایران، چه از لحاظِ تاریخِ ظاهری و چه درونی، وحشتناک ترین دورانِ تاریخِ ایران بود. بعد از ایجادِ اختلاف بینِ حکومتِ ایلخانان و یورشِ «تیمور» به آن و کُشتارهایِ فجیع، چیزی نیست که از بدبختی و ستم و نابودی نوشته نشده باشد. هر نویسنده ایی که در آن دوران بود، تکلیفی مشخص و صریح از وضعیتِ قلم او نیست و بی شک، با ترسو خون مواجه بودند. فِساد و رُشدِ طبقاتِ پست و بدونِ تربیت، باعث شد، همچنان در زِمامِ امور و کشورداری، همین روال ادامه داشته باشد و یک انحطاطِ فکری در ایران شکل گرفته بود. در حمله مغول شهرهایِ بزرگ که مراکزِ اصلیِ علوم بود از آدمی خالی و ویران شد. کتابخانه هایِ بزرگ در شهرهایِ بزرگ که در خراسان و عراق استوار بودند، نابود شد و زیرِ خرابه ها مدفون ماند و یا همراهِ صاحبانِ آن نیست شدند. حتّی، وجودِ متفکّران و صاحبانِ علم باعثِ تنزّل به سمتِ فقر شد. مراکز علم و تحقیق بدستِ وحشیانی اُفتاد که به آن توجهی نداشتند. تأثیرِ آن باعث شد علاوه بر شکل گیریِ حالتِ انتقادی توسطِ مردم، در آثارِ نویسندگان در قالبِ «اندرز» و نصیحت و شوخی و مُطایبه و هَزل و هَجو پیکره بندی شود. سرزنشِ صاحب نظران در حوزه علم و ادب و فرهنگ آغاز شد، چه در سخنرانی ها و چه در آثارِ خود اجتماع را به همراهِ خود کِشاندند. «سیف الدّین مُحمّد فرغانی» شاعر قرن هفتم و «خواجوی کرمانی» شاعر بزرگ قرن هشتم و همچنین؛ «اُوحَدی مراغه ایی» از جمله آنان بودند. امّا، سخت ترین و تندترین انتقادها و به جرأت بهترینِ آنها در آثارِ «عُبید زاکانی قزوینی» شکل گرفت. او بصورتِ نظم و نثر، طبقاتِ اجتماعی و حتّی، بزرگانِ دین و سیاست را در مقابلِ طنز و طَعنه قرار داد و پس از آن، پناهگاه هایی ایجاد شد که افرادی چون؛ «سعدبن زَنگی» به پرورشِ ادیبان و صوفیان و آبادیِ مدرسه ها ، مساجد و خانقاه ها پرداخت. همین پناهگاه ها باعث شد تا در آسیایِ صغیر، روم و قونیه، شمس تبریزی و بسیاری از بزرگانِ دیگر، از چنگِ نابودی رهایی یافتند و کم کم در بینِ مردم، شعر و شاعر و عارف و ادیب و البته فقیه وجود پیدا کرد.

__________________

منابع:

تاریخ ادبیّات ایران، ج دوم؛ ذبیح الله صفا به همراه تصحیح

تاریخ جهانگشای؛ عطاملک جوینی

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين