امروز : پنج شنبه, ۱ آبان , ۱۳۹۹
تاریخ : 2015/03/02 - 6:23 ذخیره فایل ارسال به دوستان

دلم یک موسیقی ِ خوب می خواهد

فردریک شوپِن / دلم یک موسیقی ِ خوب می خواهد!

اندکی در کرانه های ِ ” فردریک شوپن/ محمد محمودی ۱۱

در هنگام ِ جستجوی قلمرو خود برآن شد تا بنوازد،بر آن شدن که روزی یکی از موسیقی دوست های با قریحه و خوش ذوق، چیره دستی خودش را هنوز بر مسیر ِ این عصر ادامه دهد. شوپن در زلازولا شهری در مرکز لهستان به دنیا آمد.پدرش نیکولاس شوپن یک مرد فرانسوی بود که اصلیتی لهستانی داشت.او در سال ۱۷۸۲ به لهستان رفت و با تکلا جوستینا که یک لهستانی بود ازدواج کرد و در لهستان سکنی گزید. استعداد موسیقایی شوپن جوان در سال‌های آغاز زندگی اش ظهور کرد تا آنجا که در ورشو به لقب موتسارت دوم مشهور شد.شوپن قبل از ۷ سالگی دو پولونز (در سل مینور و در سی بمل ماژور) نوشت که اولی توسط فادر سیبولسکی-سرپرست مدرسه ارگانیست و یکی از معدود ناشران موسیقی در لهستان- منتشر شد.با انعکاس نبوغ خارق العاده او در روزنامه‌های ورشو، شوپن کوچک مورد توجه و پذیرش سالن‌های کنسرت اشرافی در پایتخت قرار گرفت. این پیانیست پرآوازه که استاد کنسرواتوار ورشو بود درس‌های گرانبهایی را -گرچه نامنظم- در نواختن ارگ -و احتمالا پیانو- به شوپن آموخت.شوپن در پاییز ۱۸۲۶ نزد جوزف السنر ( متولد ۱۷۶۹) آهنگساز کنسرواتوار ورشو شروع به یادگیری تئوری موسیقی، هارمونی و آهنگسازی کرد.

شوپن اغلب آثارش را تنها برای پیانو می‌نوشت اما در میان کارهایش می‌توان قطعاتی برای پیانو و همراهی‌کننده یافت.نه اپرا نوشته نه ” اوراتوریو” ساخته،و نه حتی یک سمفونی تنطیم کرده،کارهای تنظیم را به دیگر هم نوعان خود واگذار و تمام،به آبیاری ِ گلستان نبوغ ِ خود وقت صرف کرد.شوپن در اندک سال ِ عمر خود فاقد روحیه ی قهرمانی نبود اما بدلیل اینکه از روی خرد و بینش ، زمینه ی کار خود را محدود کرد،به شهرتش لطمه وارد شد.این سو و آن سو رفتن هایش در شهر ها و کشورها،آلمان،پاریس،و حمله های شدید تنفسی،او را بیمار کرده بود.او زندگی پرحادثه رو دوست داشت و و حادثه به عقیده او عبارت بود از گذراندن وقت در مراکز کشورهای اروپایی که ساکنان آن را طبقات مختلف و متنوع ملل تشکیل می دهند.

همه آثار شوپن برای پیانو نوشته شده‌اند که این آثار یا به صورت تکنواز هستند یا با همراهی پیانو دوم، ویلن، ویلن سل، آواز و یا ارکستر.شوپن عاشق ِ رقابت بود،هر وقت پول دستش بود سر از تالارهای ِ پرزرق و برق درمی آورد.با اینکه میگفت:

“من استعداد ی کنسرت دادن ندارم،دیدن ِ جمعیت من را به وحشت می اندازد،نفس مردم گویی می خواهد من را خفه کند و نگاه ها و خیره شدن آنها،اختیار را از عضلات من سلب می کنند”

شوپن در ۱۸۳۸ با ” ژژ ساند”که شش سال بزرگ‌تر از او بود آشنا شد و این رابطه که به سختی می‌توان درباره شیرین یا تلخ بودنش قضاوت کرد تا سال ۱۸۴۷ به طول انجامید. آن‌ها در زمستان ۱۸۳۹ به مایوروکا رفتند که هوای نامساعد آنجا و نمناک بودن اتاق‌هایی که شوپن در آن‌ها اقامت داشت، تأثیر بسیار بدی بر سلامتی وی گذاشت تا آنجا که آن‌ها مجبور به بازگشت به خانه شدند و شوپن پس از آن دیگر هرگز نتوانست سلامت خود را بازیابد. شوپن در ۱۸۴۸ آخرین کنسرتش را در پاریس اجرا نمود و سپس به اسکاتلند و انگلستان  رفت اما شدیداً بیمار شد تا آنکه در۱۷ اکتبر ۱۸۴۹ هنگامی که به پاریس باز می‌گشت، در خانه خواهرش لودویکا درگذشت. روز پس از آن ماسکی از صورت و دست‌هایش ساختند و سپس بدن او را در گورستان پرلاشز به خاک سپردند. به وصیت او و به ابتکار خواهرش، قلب او به میهن اصلی او لهستان برده شد و امروز در کلیسایی در ورشو نگه‌داری می‌شود.

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين