امروز : سه شنبه, ۲۷ مهر , ۱۴۰۰
تاریخ : 2015/08/23 - 0:49 ذخیره فایل ارسال به دوستان
یادشهدا

لبخند جبهه…

لبخند جبهه

 

۹۷۱۵۳

 توی سنگر هر کس مسئول کاری بود .
یک بار خمپاره ای آمد و خورد کنار سنگر
به خودمان که آمدیم ،
دیدیم رسول پای راستش را با چفیه بسته است
نمیتوانست درست راه برود
از آن به بعد کارهای رسول را هم بقیه بچه ها انجام دادند …
کم کم بچه ها به رسول شک کردند ،
یک شب چفیه را از پای راستش باز کردند
و بستند به پای چپش .
صبح بلند شد ، راه افتاد ، پای چپش لنگید !
سنگر از خنده بچه ها رفت روی هوا !!
تا میخورد زدنش و مجبورش کردن تا یه هفته کارای سنگر رو انجام بده .
خیلی شوخ بود ، همیشه به بچه ها روحیه می داد ، اصلا بدون رسول خوش نمی گذشت …

« شهید رسول خالقی»

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين