امروز : پنج شنبه, ۲۳ آبان , ۱۳۹۸
تاریخ : ۱۳۹۴/۰۷/۳۰ - ۹:۵۳ ذخیره فایل ارسال به دوستان
فردی که نظام ارزشی اش این باشد که اگر امروز نشد، فردا؛ چه عجله ای هست؟ چه اهمیتی دارد؟... ِ چنین شخصی هرگز صاحب چیزی نمیشود

چگونه می توانیم به آن چیزی که فکر میکنیم برسیم

۵۹۴۲۰۶_Ddce6x33

بابل نوین:

میدانید مهندسی زندگی چگونه است؟

چندی پیش داشتم با یکی از مهندسان در این باره صحبت میکردم که اگر بخواهیم ملکی را که من دارم، بسازیم، چقدر هزینه میبرد و چه شرایطی دارد. یکی از صحبتهای ایشان این بود که می ِ پرسیدند: «شما اسکلت بتنی میخواهید یا آهنی؟» من مزایا و معایب هرکدام را از ایشان پرسیدم. ولی چیزی که برایم جالب بود این بود که ساختمان به هر حال اسکلت میخواهد. تمام زیباییهای ظاهر و مبلمان و طرحها و رنگها و سرویسها، همه استوار بر یک اسکلت هستند. این اسکلت میتواند حتی چوبی باشد، ولی باید اسکلتی وجود داشته باشد. در روح و روان ما این اسکلت چیست؟ در جسم ما، یک اسکلت داریم. و آن هم استخوانهایی هستند که توسط عضلات و تاندون ها به هم وصل شده اند و این انسانی که میبینیم و از او لذت میبریم و دوستش داریم، از استخوان تشکیل شده. استخوانهایی که اگر نباشند، بقیه اجزای ظاهرش فرو میریزد. به چیزی هجو و غیرقابل تحمل تبدیل میشود. از لحاظ روانی هم ما اسکلت داریم. اسکلتی که اگر مستحکم باشد، ما راستقامت خواهیم بود، خوشبخت خواهیم بود، شادی و خوشبختی را تجربه خواهیم کرد. اما اجزای این اسکلت ِ چیست؟ این اسکلت بتنی یا آهنی چه اجزایی دارد؟

چگونه می توانیم به آن چیزی که فکر میکنیم برسیم

در روان ِ شناسی، به این اسکلت روانی میگویند: ِ «نظام ِ ارزشی». یعنی من و شما به عنوان انسان، چه چیزهایی را برای خودمان ارزش و چه چیزهایی را ضد ارزش می ِ دانیم. به طور مثال، کسی که معتبر و محترم است و مردم دوستش دارند و به او اطمینان می کنند، نظام ِ ارزشی متفاوت دارد با کسی که بی اعتبار و مقروض و مشکل دار است. نه اینکه یکی بهتر از دیگریست. هر کدام آن درو میکند که می کارد. هر دو انسان هستند. ولی اسکلتهای روانیشان فرق می ِ کند. در حقیقت تربیت، کارش ساخت اسکلت است.

حالا بر اساس ِ این نظام ارزشی، ما رفتارهای متفاوتی از خودمان نشان میدهیم و واکنش و فکر و احساسمان تغییر ِ خواهد کرد. فردی که نظام ارزشی اش این باشد که اگر امروز نشد، فردا؛ چه عجله ای هست؟ چه اهمیتی دارد؟… ِ چنین شخصی هرگز صاحب چیزی نمیشود. کسی که در نظام ارزشی ِ اش پول چیز ِ زشت و پلیدی است، صاحب پول نمیشود. نه این ِ که آدم بدی باشد یا بی لیاقت باشد، ِ این «نظام ارزشی» به او اجازه پولدار شدن نمیدهد. یعنی ِ اسکلت روانی اش، اسکلتی نیست که بتوان روی آن این بنا را ساخت.

و برعکسش، کسی که می ِ گوید «مال ِ مردم، مال مردم است ِ و پیش ما امانت است و باید به آنها برگردانیم. اگر ضرری زده ایم، باید جبران کنیم. اگر پولی قرض گرفته ایم باید ِ سر وقت برگردانیم. سر قول ِ مان باشیم. انسان به عنوان ِ یک انسان، محترم است»، نظام ارزشی ِ اش موجب رشد و خوشبختی اش میشود و یکی از آن نظامها این است که من و شما راجع به خودمان چه فکری میکنیم؟

IMAGE634560890087254112
چگونه می توانیم به آن چیزی که فکر میکنیم برسیم

چقدر ما خودمان را چنان که هستیم، میپذیریم؟ چقدر خودمان را دوست داریم و چقدر به خودمان احترام می ِ گذاریم؟ احترام خودمان را از درون جستوجو می ِ کنیم یا از رفتارها یا از نتایج؟ یا از تایید دیگران؟ این باز به نظام ِ ارزشی ما برمیگردد.

اجازه دهید این را در یک داستان برای شما تعریف کنم. من مدتی، به مناسبتی در منزل یکی از عزیزانم بودم. تابستان بود و خانه، پشه زیاد داشت و میدانید که پشه ها هر چند روز یک بار، یکدفعه زیاد میشوند. چون تولیدمثل میکنند. هر دو هفته، سه هفته یک بار، آن خانه پر از پشه میشد و اصلا قابل سکونت و استراحت در شب نبود. به حدی که من برای دختر کوچکم یک پشهبند و برای خودمان داروی ضدپشه گرفتم و در همان حال که من به صاحبخانه گفتم آیا پشه ها شما را اذیت نمیکنند؟ او گفت که از دست پشه ها در عذاب است و آرامششان بر هم خورده. گفتم سمپاشی کنید و او هم گفت بله، باید سمپاشی کنیم… و نکردند.

اما در مدتی که من آنجا بودم، چندین بار طرح کاغذ دیواری و رنگ دیوارها و سرویس های دستشویی را که لزومی هم به تعویضشان نبود عوض کردند و من از خودم میپرسیدم چرا این همه هزینه میکنند؟ این شیر که دارد کار میکند؛ ولی چرا مثلا ۱۵۰۰۰ ِ تومان خرج ِ سمپاشی چه ها نمیکنند؟ حتی ما از روزنامه برایشان جایی را پیدا کردیم که بیایند سمپاشی کنند. هنوز هم که هنوز است، تا جایی که من خبر دارم، سمپاشی نکرده ِ اند ولی هرازگاهی سنگ خانه، کابینت آشپزخانه، شیرالات دستشویی و نقاشی ساختمان و کاغذ دیواری، همه نو میشود. همه به نظام ارزشی برمیگردد. برای آسایش ِ خودشان به عنوان یک انسان، خیلی وقت و پول نمیگذارند. اما برای اینکه خانه به شکل خاصی که آنها فکر میکنند، قشنگ شود تا اگر همسایهای یا دوستی آمد، ببیند و تحسین کند وقت و پول صرف میکنند.

ممکن است برای تعلیم و تربیت و آموزش خودمان پول نگذاریم ولی مهمانی بدهیم و چند میلیون تومان خرج کنیم. آن وقت یک برنامه آموزشی را به جای خریدن، کپی کنیم. برمی ِ گردد به نظام ارزشیمان. یادمان میرود که کپی کردن یک سیدی، مثل دستکردن در جیب دیگران است. این سیدی یا برنامه آموزشی هم حقوقش متعلق به مجموع هایست که آن را پدید آورده و وقتی کپی اش نمیکنیم که نظام ارزشی مربوطه را داشته باشیم. من چطور میتوانم خوشبخت باشم؟ آیا باید ِ بروم درس خوشبختی را بخوانم، آن هم از راه کپی کردن؟ مثلا یک سیدی را کپی کنم تا ارزانتر تمام شود و با شنیدنش خوشبخت شوم؟ اصلا نمیشود. اصلا آن نظام ارزشی خود که مرا وادار به چنین کار زشتی میکند، نخواهد گذاشت من خوشبخت شوم.

یک بار برگردیم و مهندس زندگی ِ مان شویم. ساختمان روحمان را دوباره بسازیم. تعریف کنیم که چه اسکلتی برایش بگذاریم. چه چیزهای ارزشی هست که بر اساسش میتوانم خوب زندگی کنم. می ِ توانم شهروند بهتر یا بنده خدای بهتری باشم، همسایه محترم ِ تری باشم، فرزند بهتری تربیت کنم. اگر آنها را عوض و تصحیح کنیم، بقیه درست میشود. احتیاج نیست که به زور به چیزی بچسبیم و فکر کنیم که عوض میشود. نمیشود. نظامهای ارزشیمان را شناسایی کنیم. برخی نظامهایی که الان داریم، بسیار خوب و باارزش هستند و باید حفظشان کنیم. اما آن باورهایی که ما را از زندگی عقب نگه میدارد و از خوشبختی دور میکند ِ و مانع از تندرستی روحی و جسمی ماست، برداریم و کاری کنیم در اسکلت مان خللی نباشد. آن ِ وقت مثل یک ساختمان بلندمرتبه، ۴۰-۳۰ طبقه یا ۱۰۰ طبقه بسته به بنیاد و اسکلت بسازید و بالا بروید. انسان رشد میکند، ولی بر اساس و پایه درست.

هرچه هست بر اساس ارزشهای صحیح و درست است و دنیا بر اساس این ارزشها میگردد. بیایید با هم کمک کنیم و دوباره زندگیمان را مهندسی کنیم. اسکلتهای مستحکم و پایه های مستحکم بسازیم تا روی آن بتوانیم کاخ سعادتمان را بنا کنیم. ِ به قول پروین اعتصامی: «سعی ّ تو بنا و سعادت بناست!»

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين