امروز : شنبه, ۶ آذر , ۱۴۰۰
تاریخ : 2015/04/13 - 10:32 ذخیره فایل ارسال به دوستان

فرانسوا تروفو / کودک وحشی سینما

فرانسوا تروفو / کودک وحشی سینما

مُحمد محمودی


او کودکی نامشروع بود که در فقر و تنگدستی به وسیله مادربزرگش بزرگ شد، سینما راه گریز او از آن شرایط بود،او در ۶فوریه ۱۹۳۲ در پاریس به دنیا آمد.فیلمساز، نظریه پرداز و منتقد

SADADASD

فرانسوا تروفو

سینمایی برجسته ایی که به هرچه فکر می کرد،تکه ایی از آن فکرهایش به فیلم تبدیل می شد،در نوجوانی ، عاشق داستان های چارلز دیکنز بود، او مثل دیکنز در کارخانه واکس سازی کار نکرده بود اما همانندش ، حس مشابهی در مورد بی عدالتی محیطی که در آن بزرگ شد، آزارش می داد. این جمله ی او ” برای شما این چیزی بیش از یک فیلم نیست. برای من، امّا، همه‌ی زندگی‌ام است. ” خبر از مرد عاشق و دیوانه اییست که با آن تکه ها یک صلابت ِ بی مثال می سازد. شاهکار او ” چهارصد ضربه ” می باشد، نقد ِ آندره بازن و ژان لوک گُدار را در مجله کایه دو سینما بر این فیلم بخوانیم! همانند بیشتر فیلم های دیگر او ” پول تو جیبی ” و یا ” کودک وحشی ” دارد اتوبیوگرافی ِ خود را به ما نشان می دهد. یکی از پیشروان سبک موج نو فرانسه که دوستی و رقابت بین او و ژان لوک گُدار ; فیلمسازی که در مقابل پیامدهای فیلمسازی گُدار قرار دارد،چرا که تروفو مضامینی غیر از سیاسی و اجتماعی داشت و تنها شمّه ایی از آن را در رویداد اجتماعی و جوّ ِ ناآرام در سال ۱۹۶۸، نشان داد.این دو فیلمساز جوان پس از دوره‌ای از دوستی و همکاری در کادر تحریری نشریه کایه دو سینما و اولین مرحله شکل‌گیری موج نو، در کنار هم بودند. اما در اوایل دهه ۱۹۷۰ دشمنی ِ  تلخی میان آنها پیش آمد که تا پایان عمر تروفو ادامه یافت.دوستی و رقابت ِ آن دو ، به عنوان دو چهره ی کلیدی سینمای موج نو زبان زد و مشهور است.سینمای موج نو هدف ِ اصلی آنها، مولف بودن و تکیه بر میزانسن بود، میزانسن هم در واقع به معنای حضور پُر قدرت ِ کارگردان در صحنه است. ۲۱ فیلمِ بلندِ سینمایی، یک طرح، ۳ فیلمِ کوتاه، ۱۰ کتاب، ۱۳ مقدّمه و صدها مقاله و نقد و الاهه‌ی الهامِ فیلم‌هایش و دست‌آخر سه دختر ، برای او بود که در سال ۱۹۸۴، و سن ِ ۵۲ سالگی درگذشت.ژان لوک گُدار ، عاصی ِ سینمای فرانسه هنوز فیلم می سازد.

تروفو و گُدار – بابل نومِه

” گاهی طی یک ماه , یک فیلم را چهار یا پنج بار می دیدم و باز هم خط داستانی آن را خوب به خاطر نمی آوردم زیرا در لحظه ای , اوج گرفتن موسیقی یا تعقیبی در شب یا اشک های بازیگر زن , مرا مست می کرد و نمی گذاشت داستان را دنبال کنم و مرا از باقی فیلم بیرون می کشید.”

این جمله از ” فرانسوا تروفو” Francois Truffaut / نقل شده،تروفو قبل از اینکه عاشق ِ سینما باشد،مریض ِ سینما و لایتناهی ِ داستان بود.هفته ایی سه کتاب میخواند و پنج فیلم میدید در نوجوانی،کودک ِ وحشی ِ سینما بهترین لقب ِ او بود،او از موسیقی ، بگونه ایی روح ِ جدانشدنی،در تصویر ِ فیلم،بطوری که یک فیلم چقدر میتواند با موسیقی و بازیگرانش در عمق ِ آدمی تأثیر بگذارد،حرف می زد.او یک روح را از آن متصور میشد.جمله ایی که بارها باید گفت و آن را اینگونه تفسیر کرد که وحشی گری ِ خود را در سبک ِ سینمایی خودش نشان داد.عرش را به جریحه می کشاند و وصله هایش را به سینما می چسباند.

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين