امروز : چهارشنبه, ۱۰ آذر , ۱۴۰۰
تاریخ : 2015/04/14 - 21:21 ذخیره فایل ارسال به دوستان

شمس ِ تبریزی در قاب های ِ کهنه نشدنی!

شمس ِ تبریزی در قاب های ِ کهنه نشدنی!

به کوشش محمد محمودی


روابط ِ انسانی در عصر ِ شمس ِ تبریزی ضابطه ها در رابطه ها حتّی ، بیمار گونه است،شمس ، همه طبقات و گروهها را ، می آزماید.او در پی ِ نفس ِ حقیقی ِ عصر خود است، فرق ِ میان ِ صادق و کاذب را – هم از

۱۳۸۶۰۹۰۳

آرامگاه ِ شمس ِ تبریزی / خوی

روی ِ گفتار ِ آنان و هم از کردار ، در می یابَد.چنین صحبت می کُند: مرا، یک دوست نمای – بود. مریدی ، دَعوی می کرد. می آمد که  – مرا یک جانَست . نمی دانم که در قالب ِ تُست؟! من ، به امتحان روزی گفتم: تُرا مالی هست؟! مرا ، زنی بخواه ، با جمال! اگر سیصد خواهند ، تو چهارصد بده ! – خُشک شد بر جای !

اینگونه که دوست نمایان بیهوده گری و تقوی فروشان ریاکار ِ بسیار ، آشنا شده بود.اَشراف ِ عصر ِ شمس ، به تزویر ، خانقاه ; محلی را که اهل تصوف برای انجام اعمال خود در آن جمع می شوند، می سازند، و به ریا مجلس ِ قرآن یا سماع ِ صوفیه ; چرخش بدن همراه با حالت خلسه برای اهداف معنوی گفته می‌شود. سماع سابقه دیرین تاریخی داشته و پس از اسلام موافقان و مخالفانی نیز در این دین پیدا نموده‌است; بر پای می دارند ، اما همچنان درویش آزارند!

در مُستدرکات ، چنین آورده شده که : از اصحاب ِ قدیم ، منقول است که چون نصره الدین ِ وزیر،خانقاه خود را تمام کرد ، اجلاسی عظیم کرده ، علما و شیوخ و اَکابر – بزرگان ِ شهر جمع آمده بودند. بعد از ختم ِ قرآن به سماع کرده ، دم به دَم او در سماع به حضرت ِ مولانا شمس، آسیب می کرد،حضرت ِ مولانا – جلال الدین ِ بلخی ، انفعال ِ عظیم نموده ، دست ِ شمس را بگرفت و از سماع بیرون آمد… بعد از فروداشت ِ سماع همان ساعت ، سرهنگان ِ سلطان رسیده ، به اهانت ِ تمام بردند و در حال ، شهیدَش کردند! / افلاکی ۱۰۴/۴

شمس، از کودکی به جای ِ مشغول شدن به بازی و شادی ، به مجلس ِ وعظ می رفت اما بزودی می فهمد که سوگمندانه واعظان، در عصر ِ بلاتکلیفی ها، در عصر ِ تضاد ها و نااستواری ها، دستی را نمی گیرند!

شمس ، پریشانی ِ خود را از عصر بی سامانی چنین ترسیم می کند:

چه کنم؟ ما را عاجز کردند. بجان آوردند!

تنها منار باسنانی باقی‌مانده از آرامگاه قدیمی شمس تبریزی

آن هفته آن عالم گفت: خدای را ، بر عرش دانید!

هر که خدای را بر عرش نداند، کافرست و کافر می میرد!

این هفته عالمی دیگر آمد، بر تخت رفت که هر که خادی را بر عرش گوید، یا بخاطر بگذراند، به قصد که بر عرش است، یا بر آسمان است، عمل ِ او ، قبول نیست.منزه است از مکان!

اکنون ما کدام گیریم!

بر چه زی ییم؟

بر چه میریم؟

عاجز شده ایم!

شمس تبریزی در جملات ِ بالا،تنها تصویر را نشان می دهد، در قاب ِ فلاکت زده ی ِ رسم نشده !

اگر در مسیر ِ بندگی قرار باشد، دانه دانه ، همانند ِ دانه های ِ انار رَه برشماریم و در آن استغنا پیشه کنیم، آن ضابطه های ِ عصر قدیم را تفسیر نکنیم،تنها در همین حال، شکل ِ یک معاهده ایی بهخود می گیرد که نابود کننده است!

در غیر اینصورت ، بحثَش جداست!

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين