امروز : جمعه, ۲۲ آذر , ۱۳۹۸
تاریخ : ۱۳۹۵/۰۸/۱۶ - ۱۶:۳۴ ذخیره فایل ارسال به دوستان

به یاد «سلمان هراتی» شاعر ستاره‌ها

به گزارش بابل نوین، آبان‌، ماه درگذشت شاعر متعهد سلمان هراتی است؛ شاعر مجموعه‌های «آسمان سبز»، «دری به خانه خورشید» و «از این ستاره تا آن ستاره».
در گرامی‌داشت «آن یار سفر کرده» اشعار وی را بازخوانی می‌کنیم:

 

آخرین زنگ حساب!
زندگی ساعت تفریحی نیست
که فقط با بازی
یا با خوردن آجیل و خوراک
بگذرانیم آن را
هیچ می‌دانی آیا
ساعت بعد چه درسی داریم؟
زنگ اول دینی
آخرین زنگ حساب!

سجاده‌ام کجاست؟
سجاده‌ام کجاست؟
می‌خواهم از همیشه این اضطراب برخیزم
این دل‌گرفتگی مداوم شاید،
تأثیر سایه من است،
که این‌سان گستاخ و سنگوار
بین خدا و دلم ایستاده‌ام
سجاده‌ام کجاست؟

تلاوت
جهان، قرآن مصور است
و آیه‌ها در آن
به جای آن که بنشینند، ایستاده‌اند
درخت یک مفهوم است
دریا یک مفهوم است
جنگل و خاک و ابر
خورشید و ماه و گیاه
با چشم‌های عاشق بیا
تا جهان را تلاوت کنیم

مثل ستاره
مثل ستاره
پر از تازگی بودی و نور
و در دستت انگشتری بود از عشق
و پاکیزه مثل درختی
که از جنگل ابر برگشته باشد

سرآغاز تو
مثل یک غنچه سرشار پاکی
زمین روشنی تو را حدس می‌زد
تو بودی‌، هوا روشنی پخش می‌کرد

و من
هر گلی را که می‌دیدم از
دست‌های تو آغاز می‌شد
و آبی که از بیشه‌ای دور می‌آمد آرام
بوی تو را داشت

من از ابتدای تو فهمیده بودم
که یک روز خورشید را خواهی آورد
دریغا تو رفتی!
هراسی ندارم
مهم نیست ای دوست
خدا دست‌های تو را
منتشر کرد

پیش از تو…
پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت
شب مانده بود و جرات فردا شدن نداشت

بسیار بود رود در آن برزخ کبود
اما دریغ زهره، دریا شدن نداشت

در آن کویر سوخته، آن خاک بی‌بهار
حتی علف اجازه زیبا شدن نداشت

گم بود در عمیق زمین شانه بهار
بی‌تو ولی زمینه پیدا شدن نداشت

دل‌ها اگرچه صاف ولی از هراس سنگ
آیینه بود و میل تماشا شدن نداشت

چون عقده‌ای به بغض فرو بود حرف عشق
این عقده تا همیشه سر وا شدن نداشت

 

منبع: بلاغ

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين