امروز : جمعه, ۱۷ مرداد , ۱۳۹۹
تاریخ : ۱۳۹۵/۰۹/۰۶ - ۱۱:۴۰ ذخیره فایل ارسال به دوستان
گفتاری از استاد حسن عباسی درباره عدالت اجتماعی در جهان مدرن؛

نه نفوذ شاخ دارد و نه نفوذی دُم! / دکتر حسن عباسی

به گزارش بابل نوین، به نقل از مجله اینترنتی رمز عبور – گروه سیاسی: نگرانی از نفوذ دشمن در ساختارهای داخلی، مسأله‌ای درباره امروز و دیروز نیست؛ بلکه قدمتی به درازای تاریخ دارد. رویکرد متمایل به غرب دولت یازدهم سبب شده تا این نگرانی در یکی دو سال اخیر پررنگ‌تر شود و بسیاری از کارشناسان نسبت به افزایش احتمال نفوذ در کشور هشدار بدهند از سوی دیگر، با نگاهی به تاریخ ۲۰۰ ساله اخیر ایران می‌توان دریافت که جریان روشنفکری، دارای دو خصوصیت بارز و همیشگی در طول تاریخ بوده است: غربزدگی و وابستگی. این جریان برای پیشرفت کشور نیز همین دو نسخه را تجویز کرده‌اند و به همین علت با مفاهیمی چون اتکای به خود و استقلال مخالف‌اند. آنچه در ادامه می‌خوانید، متن سخنرانی استاد حسن عباسی در نشست جنبش عدالتخواهی است که به بیان مساله نفوذ از طریق ساختارهای بین‌المللی می‌پردازد.

خدا را شکر می‌کنم توفیقی شد در جمع شما عزیزان و دوستان عدالتخواه حضور یابم که در پاسخ به تاکیدی که حضرت آقا در اوایل دهه ۱۳۸۰ در مسئله مطالبه عدالت فرمودند. این حرکت خودجوش و دانشجویی بحمدالله شروع شد و در سطح دانشگاه‌ها برکات زیادی هم داشت. حضور در جمع دوستان عدالت‌خواه و دوستانی که دغدغه‌شان تحقق عدالت است، توفیقی است که این توفیق را خدا نصیب من کرده و امروز خدمت شما عزیزان هستم. امیدوارم نهال مطالبه عدالت در محیط دانشجویی ما به بقیه ابعاد جامعه تسری پیدا کند و همه جامعه ما ماهیت عدالتخواه داشته باشد.

کارکرد اصلی دین، قسط است. کارکرد عینک این است که با آن بشود بهتر دید. ویس رکوردر برای این است که صدا را ضبط کند، کارکرد میکروفن هم این است که صدا را از طریق آمپلی‌فایر بگیرد و انعکاس دهد. اگر این ویس رکوردر ضبط نکند که کارکرد خودش را انجام نداده، اگر با عینک نشود بهتر از این دید به کارکرد خودش نرسیده، میکروفن هم کارکرد خودش را نداشته، آن آب هم رفع تشنگی نکرده است.

دین هم یک کارکردی دارد، کارکرد دین، قسط است. قسط یعنی سهم هر کسی هر چیزی هست به او پرداخته شود. منتهی در حیطه عوام و توده جامعه انبیاء آمدند که «لیقوم الناس بالقسط» همه مردم را به قسط دعوت کنند و مردم به قسط قیام کنند و در سطح خواص قوام بالقسط، قوام به قسط به این معنا که خواص جامعه از مسئولان گرفته تا تریبون‌دارها، استادها، هنرمندان، علما، روحانیون، قضات، همه خواص وظیفه دارند که قوام به قسط باشند، «کونو قوامین لله شهداء بالقسط».

حکما و مفسرین امروز فرمودند که کارکرد اصلی دین قسط است، در سطح عوام جامعه لیقوم الناس بالقسط و در سطح خواص جامعه قوام به قسط.

 متاسفانه امروز در سطح خواص جامعه مفهوم قوام به قسط، مفهوم مفغول مانده‌ای است و یکی از مصیبت‌های ما این است که خواص ما قوام بالقسط نیستند و وظیفه خودشان که همچون انبیاء وظیفه معلمی است را دنبال نمی‌کنند. چون فرمود معلمی شغل انبیاء است. از این رو یک پله پایین‌تر از قسط که عدل می‌شود، وقتی جنبشی برای آن وجود دارد، این جنبش را باید در جامعه ارج نهاد، اجر آن را مشخص کرد. اجر، جایگاه و شأن آن از یک سو و اجر و مزدی که خدا بابت این مطالبه عدالت رقم می‌زند آن را هم جداگانه، اما به هر جهت اگر عدل یعنی هر چیزی سر جای خودش دیده شود یا هر چیزی را سر جای خودش بپذیریم یا قرار بدهیم، قسط یعنی هر چیزی که سهم هر کسی را به او بپردازیم، قسط و عدل را نمی‌شود از هم جدا کرد.

جهاد کبیر؛ علمی و عملی

اگر هر شیء را به ضدش بشناسید، ضد عدل جور می شود و ضد قسط ظلم می‌شود. پس ظلم و ستم روبروی قسط است و جور روبروی عدل است. جنبش عدالتخواه ضدیت جدی با جور و  ظلم دارد و تبیین اینکه چه چیزی ظلم نیست و قسط است، چه چیزی جور نیست و عدل است، این شاکله حکمت و فلسفه وجودی مقوله دوستان عدالتخواه محسوب می‌شود. امروز هم که مسئله اصلی جهاد کبیر است، همان طور که در قرآن فرمود به رسول جیل‌القدر الله که تبعیت از کفار نکن که اگر چنین جهدی صورت بدهید، جهاد کبیر می‌شود. این تبعیت نکردن از کفار، جوهره حرکت جهاد کبیر را رقم زده، جهاد کبیر هم که بیشتر فکری، معنوی است، تا علمی و عملی.

عدل در متن چهار واژه است، حق، عدل، نظم، حُسن، حق یعنی یک جایی، جای این لیوان داخل این بشقاب است، این جا حق می‌شود. عدل یعنی بپذیریم که هر چیزی سر جای خودش، نظم یعنی هر چیزی را سر جای خودش قرار بدهیم. حُسن یعنی اینکه هر چیزی را سر جای خودش ببینیم.

می‌گویند علم الاستحسان استاتیک یا زیبایی شناسی، زیبایی شناسی یا هنر، استاتیک یا همان علم الاستحسان، دیدن هر چیزی سر جای خودش است. هر چیزی را سر جای خودش قرار دهید نظم می‌شود، هر چیزی را بپذیرید که باید سر جای خودش باشد، عدل می‌شود. اما مهمترین مسئله این است که آن جای خودش کجاست؟ اگر انتخاب آن جای خودش غلط باشد، دیگر حق نیست و باطل می‌شود. اگر این لیوان را جلوی در ورودی گذاشتیم، هر کسی رد می‌شود به این لیوان می‌خورد و این لیوان می‌افتد و می‌ریزد و می‌شکند. جای این عینک داخل قاب عینک است، اگر جلوی در گذاشتیم، خیلی ها متوجه نمی‌شوند و  پایشان را روی آن می‌گذارند و می‌شکند. جای این آنجا نیست، آنجا گذاشتیم باطل می‌شود. آنجا حق نیست، برای این باطل است. حالا اگر هر چیزی را سر جای خودش قرار ندادیم، پس طبیعتا وقتی آنجا باطل بود، به تبعش جور می‌شود، چون هر چیزی سر جای خودش نیست. اگر سر جای خودش قرار ندادیم، ظلم می‌شود و ماهیت بی‌نظمی دارد و در نهایت هم یک مفهوم کلیدی داریم و آن این است که زشت است، زیبا نیست، حُسن نیست، قبیح است. علم الاستحسان نیست، حسن و استحسان نیست، قبیح و زشت است.

امروز حق و عدل، نظم و حسن در مقابل باطل، جور، آنارشی، بی‌نظمی، هرج و مرز و زشتی دو ستونی است که در هم خلط شده و ساحت زندگی بشر را درنوردیده است. همان طور که مستحضرید نگاه توحید یعنی نگاه این چنینی سنویتی، یک گزاره‌هایی دو تایی را در می‌یابیم، یکی را می‌زنیم، یکی می‌ماند، معرفت توحیدی می‌شود. وقتی می‌گوییم حق و باطل، عدل و جور، نظم و بی‌نظمی، قسط و ظلم و همچنین حُسن و قبح، زیبایی و زشتی، وقتی ستون بنفش را می‌زنیم، ستون زشتی‌ها و ستون باطل را و ستون نور، سبز و زرد را اقامه می‌کنیم، اینجا ماهیتا نگاه ما نگاه توحیدی شده است.

کدام توحید؟

توحیدی که در مهد کودک‌ها به کودکان می‌گویند توحید یعنی یکتاپرستی، توحید عوامانه است. توحید یعنی یکتاپرستی، این طوری به توحید نگاه نکنید. تلقی توحیدی ابتدا در معرفت شکل می‌گیرد، یعنی شما هر گزاره دو تایی را باید ببینید، یکی را بزنید، یکی را اقامه کنید، اساس در نگاه فلسفه غرب در ۲۷۰۰ سال گذشته و در تلقی ۲۵۰۰ سال پیش شرقی‌ها توسط لائوتسو این بوده که دو تایی‌ها ضروری هم هستند؛ مثل شب و روز. نمی‌شود زن و مرد را از هم جدا کرد و یکی را نفی کرد. هر دو ضروری هستند. این قبل از چین در یونان مبنا بود؛ شب و روز، زن و مرد، خشک و تر، سرد و گرم اینها چون دو تایی‌هایی بودند که ضروری هم بودند، نمی شد یکی را حذف کرد، اساس معرفت بشر قرار گرفت.

 بشر یونانی، در فلسفه، بشر چینی در تلقی لائوت تا به امروز، اینها نگاهشان سندیت است. هر چیزی را، دو تا را ضروری می‌بینند، چرا ما موحد هستیم، ما اینها را در عالم خلق قبول داریم، شب و روز، زن و مرد، سرد و گرم، تر و خشک را اینها را در عالم خلقت قبول داریم، اما در عالم جهل یک لایه بالاتر از عالم خلق، قائل به این هستیم که دوتایی‌هایی هست که یکی از آنها کار خداست، یکی کار ما انسان‌هاست، حق و باطل، خدا باطل را نیافریده ،خدا همه چیز را خلق آفریده، خیر و شر، خیرش کار خداست، شر کار ما انسان‌هاست. صدق و کذب، راست و دروغ، راستش کار خداست، کذب و دروغش کار ماست. کفر و ایمان، شک و یقین، نور و ظلمات، هدایت و ظلالت، طیبه و خبیثه، سعادت و شقاوت و تمام این صد و خورده‌ای که در قرآن آمده، آن ستون باطلش کار ما انسان‌هاست.

 البته دو موجود یعنی انسان و جن هستند که اختیار دارند. حیوانات که مبتنی بر غریزه عمل می‌کنند، ملائک که عمدتا نور هستند، فقط انسان و جن است که مختار هستند، لذا می‌توانند صدق یا کذب را رقم بزنند، می توانند دروغ بگوید یا راست بگویند، می‌توانند حق یا باطل را رقم بزنند.

اگر دوستان عنایت داشته باشند که در مرکز توحیدی، مطالبه عدالت نقطه مقابل ظلم است و مطالبه عدالت روبروی جور است و مطالبه قسط روبروی ظلم است. ما چون می‌خواهیم ظلم  و جور را بزنیم، عدل و قسط را اقامه کنیم، این فعل یک فعل توحیدی است. در چین می‌گویند خیر و شر ضروری همدیگر است، باید آنها را به تعادل رساند. حق و باطل ضروری همدیگرند، باید به تعادل رساند، راست و دروغ ضروری همدیگرند، باید آنها به تعادل رساند. چطور زن و مرد ضروری همدیگرند، چطور شب و روز ضروری همدیگرند، چطور سرد و گرم ضروری همدیگرند، خیر و شر، حق و باطل، صدق و کذب، سعادت و شقاوت هم ضروری هم دیگرند.

ما می‌گوییم اصل اول توحید، اصل دوم عدل، آنها می‌گویند اصل اول تضاد، اصل دوم تعادل. هر خیر، شر، صدق و کذبی را مثل نسبت هر زن و مرد، شب و روز، تر و خشکی به تعادل می‌رسانند. لذا این اقدام توحیدی که سرلوحه عمل شماست و مبنای کار شماست، این را ارج بنهید. توفیقی است که خدا به شما جوان‌ها عطا فرموده که مسئله و دغدغه‌تان مطالبه عدالت باشد، یعنی زور بودن جور و ظلم و تحقق قسط. این جلسه مزین است به نام انسان بزرگی مرحوم مهندس محمدجواد جلال‌فر و جوانان مطالبه‌گر عدالت، اسم و نامشان زمینه‌ای برای اقدامات جدی‌ است. برخی در صحنه جهاد صغیر در سوریه و عراق و جای دیگر در مقابل تروریست‌های تکفیری داعش و صهیونیست‌ها و گروه‌های دیگر ایستادگی می‌کنند، برخی هم در مواجهه با مشکلاتی که در جهاد کبیر است و در تحقق قسط و عدل، حالا چه در حوزه نظر و چه در حوزه عمل. هر دو شهیدند، گروهی شهید جبهه جهاد کبیر،  گروهی در حوزه جهاد صغیر، هر دو مکمل همدیگر است، اما مشکلات امروز ما در حوزه جهاد کبیر بیشتر است.

جزئیات «ایران پروجکت»

موضوعی که دوستان برای من انتخاب کرده‌اند، مسئله ایران پروجکت هست، پروژه ایران در درون نهادهای تصمیم‌سازی نظام سلطه که لازم است یک بحث مبنایی در این زمینه به صورت مقدماتی انجام بدهیم، چون موضوع مفصلی است، بخش‌های امنیتی و اطلاعاتی‌اش خیلی رافع مسائل شما نیست.

 در حیطه بصیرت‌بخشی آن چیزی که در ایران پروجکت مطرح است، بیشتر شناخت ساختار و ماهیت پروژه ایران است که چطور این پروژه‌ها شکل می‌گیرد.

پروژه ایران مفهومی تحت عنوان رژیم چنج در ایران، تغیر حکومت در ایران است که پول، بودجه و امکاناتش را راکفلر می‌دهد. جریاناتی در ایران از سال‌های گذشته ارتباطاتی دارند، در سال‌های اخیر پروژه‌ای تعریف شده به نام ترک دو. ترک یک، همین دیپلماسی مستقیمی است که می‌شناسید. ترک ۲ دیپلماسی لاین دوم یا خط دوم هست که اخیرا در چند ماه اخیر چند نفر از آنها را سازمان اطلاعات سپاه در ایران دستگیر کرد. آقایان و خانم هایی بودند که بخشی از سرشاخه ها بودند.

 ابعاد این چنینی‌اش خیلی ژورنالیستی است، خیلی به درد شما نمی‌خورد. آن چیزی که اهمیت دارد، این است که بنیان‌های نظری این موضوع برای شما روشن شود که اصلا ایران پروجکت در ۳۸-۳۷ سال گذشته چیست.

پس ما وقتی در نزد نهادهای تصمیم‌سازی غربی صحبت از پروژه ایران می‌کنیم، یعنی پروژه‌ای که باید دولت ایران تغییر کند و ایران به نظام یکپارچه جهانی برگردد.

چرا ایران، محور شرارت نامیده شد؟

شما مفهومی را خاطرتان هست جورج بوش پسر در سال ۱۳۸۰، ۶-۵ ماه بعد از ماجرای ۱۱ سپتامبر، تقریبا اوایل زمستان ۱۳۸۰ مطرح کرد. ایران، کره شمالی و عراق را محور شرارت نامید. معنی این کلمه چیست؟ این است که در نظام یکپارچه جهانی، چین با همه تقابلی که با آمریکا دارد، روسیه با همه تقابلی که با آمریکا دارد، جزئی از نظام سلطه هستند، یعنی آن نظمی که در روی کره زمین شکل گرفته، نظام بین‌المللی، نظم نوین جهانی، در آن نظم نوین جهانی نقش هر کسی معلوم شده، حتی کشور مخالفی مثل روسیه، چین یا جای دیگر، اما بعضی از کشورها بیرون از این نظم هستند، اینها شر هستند، محور شرارت هستند.

 ایران کره شمالی و عراق. عراق را که حذف کردند، امروز کره شمالی و ایران محور شرارت محسوب می‌شوند. کره شمالی به نوعی و ایران هم به نوعی با دو تفکر متفاوت، او کمونیستی و مارکسیستی و ایران هم با تلقی اسلامی، اینها نظم جهانی را نمی‌پذیرند، نظام سلطه را نمی‌پذیرند.

 برای این کشورها پروژه‌هایی تعریف می‌شود پروژه ایران، پروژه کره شمالی، پروژه چین، پروژه هند، پروژه سوریه، پروژه پاکستان، پروژه یمن و این پروژه‌ها در نهادها معنایش این است که اینها باید طوری تعبیه کنند، بیایند هنجارهای نظام بین‌الملل مورد نظر اینها را بپذیرند. شناخت این هنجارهای موردنظر بسیار برای ما مهم است.

 اول باید تکلیفمان را با نظام بین‌المللی که اینها تعریف کردند روشن کنیم. هرم جامعه را در مورد ایران یا هر کشور دیگری ببینید، از چهار لایه تشکیل می‌شود. پروژه دولت‌سازی، پروژه نظام‌سازی و پروژه ملت‌سازی.

 رأس این هرم ساختمان دولت و حکومت می‌شود، لایه دوم ساختمان نظام، نظام‌سازی و سیستم‌سازی و لایه سوم، ساختمان ملت یعنی چطور شما یک ملت می‌سازید، لایه چهارم یا همان ساخت ملک، ساخت ماهیت سرزمین و شکل دادن سرزمین می‌شود.

چهار تا پروژه است، تقریبا چهار تا ۲۵ سال طول می‌کشد، حدود صد سال طول می‌کشد، پروژه جامعه‌سازی و تمدن‌سازی و غربی‌ها حدود ۲۵۰ تا ۳۵۰ سال زحمت کشیدند توانستند این چهار لایه را در غرب ایجاد کنند، حالا کشور ما در ۳۸-۳۷ سال گذشته هر کدام از این چهار لایه را ۲۵ درصد، ۷۰ درصد، ۶۰ درصد، ۳۰ درصد، ۵ درصد جلو برده است.

پس ساختار یک جامعه کامل از دولت‌سازی، ملت‌سازی و نظام‌سازی و غیره تشکیل می‌شود. این طوری نیست که شما تصور کنید عربستان الان این هرم را کامل دارد. عربستان چیزی به نام دولت ندارد، چیزی به نام ملت و نِیشن ندارد، چیزی به نام نظام هم ندارد، ساختار عجیب و غریب ملوک‌الطوایفی است، پول نفتی است خرج می‌کنند.

 در سطح آسیا کامل شده این هرم وجود ندارد. ژاپن یک زحماتی کشیده تا یک جاهایی رسیده است. در کل منطقه آسیا هم ایران است که تقریبا کاملترین شکل را در این قضیه دارد. افغانستان در مرحله ماقبل این مناسبات است، پاکستان و هند همین طور، چین تازه دارد بحث‌هایش را شروع می‌کند. در کشورهای عربی که تقریبا هیچ کدامشان پروسه را طی نکرده‌اند.

 در آفریقا که آفریقای جنوبی یک مقدار در این زمینه جلو رفته، هنوز به مسائلی نرسیده است. در اروپا سه تا چهار کشور اصلی یعنی انگلیس، آلمان، فرانسه و تا حدودی هم ایتالیا این مسیر را طی کرده‌اند. بقیه کشورها هرمشان کامل نیست. در قاره آمریکا فقط ایالات متحده این را تقریبا تا یک جاهایی رسانده است.

پس این طوری نیست، وقتی می‌گویند دولت کشور مغلولستان، دولت پاکستان، دولت مصر، اینها به معنی اخص کلمه دولت نیستند، دو کشوری که در کشوری عربی دموکراسی است و رأی می‌‌دهند که اینها به شکل ناقصی است، یکی در لبنان و دیگری در عراق است.

در عراق می‌دانید سه طایفه و سه بخش هستند، یعنی بخش عرب شیعه، عرب اهل سنت و کُردها، نمی‌گذارند این سه ترکیب شوند و ملت شوند. سه بخش جدا هستند، دولت هم سه بخش جدا شده، آمدند گفتند نخست وزیری دست شیعیان، اهل سنت مسئولیت مجلس را عهده‌دار بشود، به کردها هم گفتند شما نهاد ریاست جمهوری، یعنی آمده‌اند ملت را سه جزء کردند، دولت را شرکت سهامی کردند، سهم هر کدام از مجموعه‌ها را دادند و همیشه این سه قسمت به نسبت آن سه قسمت تفکیک شده است.

ماجرای شش خاندان صهیونیستی

 این است که هیچ وقت در عراق پروژه ملت‌سازی و دولت‌سازی کامل نمی‌شود. همیشه سه تکه می‌ماند، این مدل را آمریکایی‌ها ۱۲ سال پیش از کجا گرفتند و پیاده کردند؟ از مدلی که فرانسوی‌ها ۶۰-۵۰ سال پیش در لبنان پیاده کردند.

 در لبنان هم همین طوری است. در لبنان یک گروه شیعه، یک گروه اهل سنت، یک گروه مسیحی مارونی است. دولت دست اهل سنت است، مجلس دست شیعه است ، نهاد ریاست جمهوری دست مسیحی‌های مارونی است. به این خاطر الان