امروز : شنبه, ۵ بهمن , ۱۳۹۸
تاریخ : ۱۳۹۵/۱۲/۰۱ - ۱۳:۳۲ ذخیره فایل ارسال به دوستان

ترس از مرگ چرا

کسانی‎که مرگ را مساوی نابودی می‎دانند یا به دنیا دلبستگی شدید دارند یا با کردارهای گناه‌آلود، پرونده سیاهی برای خود فراهم آورده‌اند، هیچ آمادگی برای پرواز به‌سوی خانه آخرت ندارند کمااینکه جمله «پس آن‌ها را ناگهان در حالی‎که نمی‎دانستند، گرفتیم» ۱۳ بار در قرآن به‌کار رفته و همه درباره ناگهانی بودن قیامت و عذاب دنیوی است.

به گزارش بابل نوین،امام علی(ع) در نامه‌ای به فرزندش امام حسن‌مجتبی(ع) او را به یاد مرگ و اندیشیدن درباره آن، توصیه کرده و فرموده است: «تا هنگامی‎که مرگ به نزد تو آید، از هر جهت خود را مهیا کرده باشی و نیروی خویش را تقویت و دامن همت بر کمر زده و آماده باشی» این پند عمیق، آدمی را آماده مرگ می‎کند و انسان را وامی‎دارد تا در همین مزرعه دنیا، بذرهایی کشت کند تا در آخرت، برداشت نماید.
تردیدی نیست که این آمادگی با سبک‍‌باری و انجام اعمال صالح، به دست می‎آید.کسانی‎که مرگ را مساوی نابودی می‎دانند یا به دنیا دلبستگی شدید دارند یا با کردارهای گناه‌آلود، پرونده سیاهی برای خود فراهم آورده‌اند، هیچ آمادگی برای پرواز به‌سوی خانه آخرت ندارند.حالِ چنین افرادی همانند مجرمی است که از پشت میله‌های زندان آزاد شده و به‌سوی چوبه دار می‎رود؛ آن هم نه «دار» به‌معنای اعدام و رنج موقت و زودگذر بلکه به‌معنای شکنجه‌های دائم است.
شخصی از امام حسن‌مجتبی(ع) سؤال کرد: چرا از مرگ می‎ترسیم و آمادگی مرگ نداریم؟ امام پاسخ داد: «شما تمام کوشش خود را صرف آبادی دنیا کرده‌اید و برای آخرت، کار نیکی نکرده‌ و آن‌جا را خراب کرده‌اید، به همین جهت، آمادگی ندارید و از مرگ می‎ترسید و کراهت دارید که از جای آباد به جای خراب، منتقل شوید».
اولیای خدا، به سبب اعمال صالحی که انجام داده‌اند و نیز به‌خاطر بینش و بصیرت که از استعدادهای انسان برای پرواز تا بی‎نهایت و رسیدن به قله‌های تکامل پیدا کرده‌اند، آمادگی وصف‌ناپذیری برای مواجهه با مرگ دارند.
آنان مرگ را وسیله‌ای برای لقای محبوبشان می‎بینند و رسیدن به کمال مطلق و راحت شدن از همه درد و رنج‌ها را تنها در گرو مرگ می‎دانند، از همین‌رو، مرگ را برای خود، هم‌چون شربت گوارایی در روز گرم و آتشین می‎دانند.
نبی مکرم اسلام فرموده است: «مرگ در نظر من مانند شربت خنکی است که انسان تشنه در روز بسیار گرم می‌نوشد» و نیز امام سجاد(ع) نقل کرده است: «در روز عاشورا هنگامی‎که کار بر امام حسین(ع) بسیار سخت شد، بعضی از افرادی‌که با آن حضرت بودند، وقتی بر آن بزرگوار نظر کردند، دیدند در حالت روحی برخلاف آن‌هاست، چون حال آن‌ها چنین بود که هر چه سختی‌ها، شدت بیشتری می‎یافت، رنگ‌های چهره‌شان متغیر می‎شد و بدن‌ها به لرزش درمی‎آمد و دل‌ها به طپش می‎افتاد.لکن حال پدرم حضرت سیدالشهدا(ع) و بعضی از خواص آن حضرت، چنین بود که: رنگ‌های صورت‌شان می‎چرخید و اعضای‌شان آرام می‎گرفت و نفس‌ها در سینه، آرامش بیشتری می‌یافت.در این حال، بعضی به یکدیگر می‎گفتند: ببینید گویی این مرد، ابداً از مرگ باکی ندارد! امام حسین(ع) به آنان فرمود: ای بزرگ‌زادگان، قدری آرام بگیرید، صبر و تحمل پیشه کنید، چون مرگ، پُلی است که شما را از گرفتاری‌‎ها و شدائد به‌سوی بهشت وسیع و نعمت‌های جاودانی عبور می‎دهد.کدام یک از شما مکروه و ناپسند دارید که از زندانی به قصر مجللی انتقال یاببد».
فرا رسیدن ناگهانی مرگ
خدای متعال در آیه ۹۵ سوره اعراف فرموده است: «ثُمَّ بَدَّلْنَا مَکَانَ السَّیِّئَهِ الْحَسَنَهَ حَتَّى عَفَواْ وَّقَالُواْ قَدْ مَسَّ آبَاءنَا الضَّرَّاء وَالسَّرَّاء فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَهً وَهُمْ لاَ یَشْعُرُونَ؛ آن‌گاه به جاى بدى [=بلا] نیکى [=نعمت] قرار دادیم تا انبوه شدند و گفتند پدران ما را [هم مسلماً به حکم طبیعت] رنج و راحت می‎رسیده است پس در حالى‌که بی‎خبر بودند بناگاه [گریبان] آنان را گرفتیم».
باید یادآور شد که جمله «پس آن‌ها را ناگهان در حالی‎که نمی‎دانستند، گرفتیم» ۱۳ بار در قرآن به‌کار رفته و همه درباره ناگهانی بودن قیامت و عذاب دنیوی است.
در منابع روایی بر این نکته، فراوان تاکید شده است که مرگ، ناگهانی فرا می‎رسد، باید آماده بود و هر لحظه، منتظر آوای کوچیدن به سر برد. هیچ‌کس از پیر و جوان، از بیمار و تندرست، از قوی و ضعیف، اطمینان به یک لحظه و دقیقه دیگر خود هم ندارد، همین حالت روحی، دلیل ناگهانی بودن مرگ است.
امام حسن عسکری(ع) فرمود: «مرگ، ناگهان می‎رسد، پس کسی‌که کشت نیکو کرده، از روی خشنودی درو می‎کند و کسی‎که شر و گناه، کشت کرده، پشیمانی، می‎چیند».
امام علی(ع) در شعری که منسوب به ایشان است فرموده است: «ای کسی‎که غرق دنیا شده‌ای، آرزوی طولانی تو را مغرور ساخته، مرگ، ناگهان فرا می‎رسد و قبر، بایگانی عمل است.در خواب غفلت، تا آن‌جا به سر برده‌ای که مرگ به تو نزدیک شده است».
تاریخ نمونه‌های فراوانی از حالات خوش اولیا و عرفا در رویارویی با مرگ نشان دارد که مایه عبرت است ازجمله داستان فریدالدین عطار است، او طبیبی بود که بازار طبابتش گرم و مراجعه مردم به او فراوان بود، روزی سائلی به در دکان او آمد و تقاضای وجهی کرد، اما شیخ او را از درگاه خود راند، سائل گفت: خواجه اگر یک درهم به گدا نمی‎دهد چگونه جان به عزرائیل خواهد داد، عطار گفت: تو چگونه جان خواهی داد؟ درویش در گوشه بازار کشکول خود را زیر سر گذاشت و به آرامی خوابید و جان داد، همین منظره، درس عبرتی برای عطار شد و به عرفان روی آورد./ز

ایکنا

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين