امروز : چهارشنبه, ۱۲ آذر , ۱۳۹۹
تاریخ : 2015/05/24 - 9:15 ذخیره فایل ارسال به دوستان

روایتِ رومَن گاری از مرگِ شارل دوگُل

محمد محمودی | رومَن گاری(Romain Gary) نویسنده، فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان، خلبان در جنگ جهانی دوم و دیپلماتِ فرانسوی بود.او با نامِ اصلیِ رومَن کاتسِف با ملّیتِ فرانسوی، در خانواده اییgeneral-de-gaulle-26-aout-1944 یهودی،به دنیا آمد.او در فرانسه به تحصیل حقوق پرداخت، ابتدا در “اکس-ان-پروونس” و سپس در پاریس. در ضمن او در “سالون-دو-پروونس” و در پایگاه هوایی آوورد در نزدیکی بورگس، خلبانی در نیروی هوایی فرانسه را آموخت. پس از اشغالِ فرانسه توسط نازی‌ها در جنگ جهانی دوم، او به انگلستان گریخت و تحت رهبری شارل دوگل به “نیروهای آزاد فرانسه” پیوست و در اروپا و آفریقای شمالی جنگید.رومَن گاری به نامِ “امیل آژار” هم معروف بود.معروفترین اثرِ وِی “خداحافظ گری کوپر” است،که در سالِ ۱۹۶۵ منتشر شد،این کتاب هم توسطِ مرحوم محمد قاضی و هم استاد سروش حبیبی ترجمه گردیده است.رومن گاری در ۲ دسامبر ۱۹۸۰ بعد از مرگِ همسرش در سال ۱۹۷۹ با شلیک گلوله‌ایی به زندگی خود خاتمه داد،او دلیلِ این کار را در کتابِ “شب آرام خواهد بود” مرگِ همسرش عنوان نمود.متنِ زیر،روایتِ او،از مرگِ شارل دوگُل،هجدهمین رئیس جمهورِ فرانسه به ترجمه لیلا نظامی نژاد و مهدی یزدانی خرّم می باشد.شارل دوگل ، در چند دوره که رئیس جمهور بود ، توانست از یک کشورِ جنگ زده به یکی از کشورهای پیشرفته جهان تبدیل شود. پایه‌گذاری سیاست خارجی مستقل فرانسه بعد از جنگ دوم در برابر فشار آمریکا حاصل سرسختی او بود. جنگِ الجزایر و استقلال آن کشور از فرانسه در دوران ریاست جمهوری دوگل رخ داد.شارل آندره، پس از رویدادِ مِه سال ۱۹۶۸(جنبش دانشجویی_کارگری) از ریاست جمهوری کناره گیری کرد.او در نُهمِ نوامبر ۱۹۷۰،در سنّ ِ ۷۹ سالگی در گذشت.

دَهُم نوامبر ۱۹۷۰

حالا بیش از بیست و پنج سال است که من عَلَمِ گلیست بودن را بر دوش حمل می کنم؛چونان صلیبِ سن لورَن. اما در این صبح دمِ دهمِ نوامبر ۱۹۷۰،صدایی غمگین از آن سویِ خطِ خبر را زیرِ لب زمزمه می کند.یا این حال احساسِ مصیبت زدگی نمی کنم و قلبم سنگین نیست.فقط عجیب گیجم و دیگر هیچ.حسی آرام و خاطری جمع از این آرامش؛ از امری که به خوبی در امان مانده.امری که بالاخره برای همیشه از بند و قیدِ عادت ها و خبثِ زبان ها آزاد شده است.اویی که بر بلندایِ این سایه های منفور قرار دارد حالا.همان ها که مدام مقابلش به کُرنش مشغول بودند. حالا چرا این احساسِ عجیب و حتی شاد را دارم،احساسی تسلّی بخش و تسکین دهنده،انگار هر آن چه با جانم را باورش کرده بودم، فارغ از این حسِ خوشی و خرسندی بالاخره من را متقاعد کرده است.شاید به خاطرِ این که مردی که کلِّ فرانسه در او خلاصه بود، همیشه مرگ را تبعیدی می دانست که بشر را از پَستی و حِقارت، مَصون نگه می دارد.

خداوندا سِپاس که دوگُل بعدی خودش چندان عُمر نکرد.اگر در جانم غمی نشسته و وجودم می سوزد_سوزشی پر اندوه در این صبحِ بارانی و ساعت هایی بعدِ رفتن ِ پیرمرد که جوانیِ من را هم با خودش بُرد_ به این خاطر است که هر آنچه به دوگُل مربوط می شود و نامِ او را بر دوش می کِشند،به سرعتِ نور به گذشته می پیوندند.و آرام آرام در فضایِ چرکینِ دنیایِ امروز ، محصور و گُم می شوند.[دوگُل]معنایِ شرافت و آبرو، اصالت و پاکیِ ذهن و جان بود. با ایمانی راسِخ و متانت و دور از مادیّات.چیزهایی که هدفِ غایی اش بودند.


پی نوشت:

آن چه که امروزه اعتبارِ دوگل و ماندگاریِ  و نهادینه شدنِ گَلیسم را در جامعه فرانسه و نزد فرانسوی ها باعث شده، تعظیم دوگل در برابر خواست مردم بوده؛خواه مردم استقلال خواه الجزیره، خواه مردمی که در پاریس دیگر دوگل را مردِ زمانه خویش نمی دانستند.ژنرال دوگُل،یکی از شخصیت هایِ برجسته سیاست با درجه افسری،نخست وزیر فرانسه و وزیر دفاع جنگ فرانسه نیز بوده است.

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين