امروز : جمعه, ۷ آذر , ۱۳۹۹
تاریخ : 2015/05/24 - 10:51 ذخیره فایل ارسال به دوستان

درگذشت مهران دوستی؛ فعال رادیو (واکنش های اهالیِ فرهنگ و هنر)

بهاءالدین مهران دوستی؛کسی که سال‌ها در رادیو فعالیت کرد و خیلی‌ها با صدای او خاطره داشتند،درگذشت و  صدای او در حافظه نسل‌هایی ماندگار شده است. او متولد ۱۳۳۵ بود و در۱۰۴۲۷۳۲_۵۰۲ آمریکا تحصیل کرده بود و در سال ۵۹ کارش را در رادیو آغاز کرد و از همان‌جا بود که در رادیو ماندگار شد.یکی از مهم‌ترین دوران کاری او گویندگی رادیو جبهه بود و خواندن اطلاعیه‌های ارتش که روح حماسی صدایش جذابیت کار او بیشتر می‌کرد. در کنار گویندگی یکی از گویندگان تیزرهای تبلیغاتی بود که صدای او را روی محصولات بسیاری می‌شنیدیم و ما را برای خریدن آن محصولات ترغیب می‌کرد. دوستی که چندی پیش عمل قلب باز کرده بود توانست سلامتی‌اش را به دست آورد و دوباره فعالیتش را در صدا ادامه بدهد. اما روز اول خرداد به دلیل عارضه ریوی به بیمارستان رفت و صدای جادویی در روز دوم خرداد ساعت ۹ صبح خاموش شد. در سال ۱۳۵۹ و هنگام تصدی سمت مدیریت تولید صدا و سیمای مرکز گیلان، به دلیل نیامدن گوینده این کار را بر عهده می‌گیرد و از آن پس به گویندگی در رادیو مشغول بود.وی در چند سال اخیر به عنوان گوینده‌ی برتر رادیو و نماینده‌ی ایران در ABU (اتحادیه رادیو تلویزیونی آسیا- اقیانوسیه) انتخاب شده بود.دوستی از مدتها قبل دچار بیماری قلبی بود.او ۵۹ سال داشت.

داود نماینده؛ گوینده با سابقه رادیو و تلویزیون:

مهران دوستی زود رفت. تنها صدایی بود که در رادیو از همه صداها شنیدنی‌تر و مسلط به کارش بود. این آخری‌ها هم که در بیمارستان عمل قلب باز انجام داد خیلی نگرانش بودم. می‌بینم ته دلم نگرانی‌ام درست بود. در دلم بود که بی‌دوست نباشم هرگز، چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود.در رادیو و زمان‌های قبل مهران از من به‌عنوان میهمان به برنامه‌اش دعوت می‌کرد. به‌ویژه وقتی که در رادیو جوان بود و با هم راجع به خاطرات گذشته حرف می‌زدیم. او برنامه‌های خوب و علمی‌ای داشت. مهران به من لطف داشت و مهربان بود. حسنی که او داشت این بود که تنگ‌نظر نبود. این هم به این دلیل بود که کارش را بلد بود. حسود نبود چون باسواد بود و در کارش تسلط داشت. همیشه هم موفق بود و با همه شرایط کاری‌ای که داشت هیچ وقت از کارش کنار نمی‌کشید. مردم برای او محترم و عزیز بودند و خدمت کردن به آنها را همیشه یک اصل می‌دانست. یادم است که می‌گفت اگر قرار است من باشم باید مردم بخواهند تا من در کارهایم ماندگار باشم و واقعا صدای مهران دوستی ماندگار شد. اسم خودش هم در کار گفتار ماندگار شد.

خاطرات بیشتر در برنامه‌های رادیویی بود. در یکی از برنامه‌های رادیو جوان که مرا به‌عنوان میهمان دعوت کرده بود به من گفت یادت می‌آید چقدر از درس خواندن خودت سر کلاس در دوران مدرسه لذت می‌بردی؟ اشاره خوبی داشت. خیلی مهم است که آدم از درس خواندن لذت ببرد. با این نوع سوال می‌خواست بفهماند که تعلق‌خاطر به خواندن و مطالعه خوب است. تنها مجری گوینده‌ای در رادیو بود که سوالات اساسی می‌پرسید. در نمایشگاه کتاب به‌طور اتفاقی یک برنامه رادیویی بود که او را دیدم. یک مصاحبه برای من گذاشت و متوجه شدم که با نوع اجرایش همه را متوجه رادیو کرده بود، این در حالی بود که تلویزیون هم برنامه داشت. دو شبکه تلویزیون آنجا بود ولی مهران همه را متوجه رادیو کرده بود. همیشه طوری خطابم می‌کرد که مرا بالاتر از خودش می‌دید ولی من احساس می‌کردم ما مثل هم هستیم و هیچ‌چیزی بیشتر از او نیستم. مهران خیلی بیشتر از گویندگانی که الان می‌بینم، بود.

ناصر ممدوح؛ دبلور:

من از این اتفاق خیلی متاسفم. مگر می‌شود؟ من باورم نمی‌شود. من تسلیت می‌گویم. ایشان واقعا انسان شریفی بود. انسان بسیار توانایی بود. کارهای بسیار درخشانی داشت. در کار گویندگی رادیو فوق‌العاده بود. کسی مثل مهران دوستی به ندرت دیده می‌شود. مگر چند سال بگذرد که نمونه‌ای مثل او پیدا بشود. او در امر گویندگی مقتدر بود. انسان بسیار فروتن، خنده‌رو و بذله‌گویی بود. من هنوز باورم نمی‌شود اما اگر این خبر صحت داشته باشد نمی‌دانم چه بگویم. تسلیت واژه مناسبی برای مرگ ایشان نیست. خداوند به تمام علاقه‌‌مندان و خانواده، دوستان و همکاران‌شان صبر عنایت فرماید. اینکه در میان مردم جایگاه داشت ویژگی‌ای بود که در صدایش وجود داشت. نحوه گویندگی‌اش ویژه خودش بود. او در امر گویندگی استاد بود. با اینکه از گوینده‌های بعد از انقلاب هست در کارش استاد بود. خیلی تبحر داشت و خوب صحبت می‌کرد. من هنوز باورم نمی‌شود. مهران دوستی سنی نداشت و حالاحالا‌ها باید فعالیت می‌کرد. باید می‌بود تا با صدایش مردم را ارشاد می‌کرد. باید می‌بود تا با صدایش مردم را امیدوار می‌کرد. ایشان خیلی زود رفت. من با ایشان کار مشترک نداشتم اما در یکی دو برنامه میهمان برنامه‌های ایشان بودم. فعالیت او بیشتر در رادیو متمرکز بود. در زمینه کار دوبله آن‌چنان فعال نبود. پشت فرمان هستم و در حال رانندگی‌ام و واقعا از خبر مرگ ایشان حالم گرفته شد. خداوند خودش کمک کند.

مرتضی هاشم‌خانلو؛ گوینده:

مهران دوستی اسطوره‌ای بود در بحث تبلیغات و کارهایی که مربوط به آگهی‌های اقتصادی، اطلاع‌رسانی‌ها و مناسبت‌های خاص مذهبی و… می‌شد. طنین خاص و صلابت صدای ایشان همیشه به کار و به هر محصولی که تبلیغ می‌کرد رونق می‌داد. من توفیق نداشتم در زمانی که ایشان در رادیوجنگ بودند و حملات را اعلام می‌کردند در کنار ایشان باشم. پیام‌های بعد از حملات با صدای ایشان بود که برای من به عنوان گوینده و تمام کسانی که می‌خواهند در این عرصه وارد شوند، الگوست. این صدا و طنین و صلابتی که در صدای ایشان بود در هیچ‌جا ندیدم. او با عشق و وسواس هم کارهایش را انجام می‌داد. اگر می‌گفتند بنشین پشت میکروفن رادیو این برنامه را اجرا بکن به دور از دغدغه‌ها می‌نشست و به‌خاطر عشق به مخاطب برنامه‌اش را اجرا می‌کرد؛ برنامه‌ای در رادیو جوان به نام «کافه رادیو» که فاصله‌ها را شکسته بود. فاصله‌ای بین شنونده و مخاطب با او حس نمی‌کردید که خودش را تافته جدا بافته بداند. او سعی می‌کرد مخاطب احساس نکند که رادیو یک غول است. او فاصله‌ها را برمی‌داشت و با مردم همذات‌پنداری می‌کرد و با آنها نزدیک بود. من برنامه‌های او را زیاد گوش می‌کردم، نه به این خاطر که بخواهم از او تقلید کنم. برنامه‌شان را گوش می‌کردم تا از او درس بگیرم که چطور با مخاطب رفتار می‌کند و با او چطور احساس نزدیکی ایجاد می‌کند. او یکی از کسانی بود که مخالف این بود که گوینده‌ای ادای کسی را در بیاورد. همیشه در خلوت‌هایی که با هم داشتیم از این مساله ناراحت بود، ولی معتقد بود که صدای خوب ماندنی است. او همیشه از قدیمی‌های خودش درس می‌گرفت و از آنها با احترام یاد می‌کرد. این خیلی درس است که من با پیشکسوت‌های خودم جوری رفتار کنم که حق شاگرد و استادی رعایت شود. مهران دوستی در همه زمینه‌ها چه گویندگی رادیو، چه در خواندن شعر یا خواندن آگهی و مستندهای ارگان‌های مختلف اسطوره بود. رادیو یک خانواده است. اعضای یک خانواده بر سر هم منت نمی‌گذارند. همه در یک سطح با هم زندگی می‌کنند. یک خانواده در برنامه‌ها خانواده‌داری می‌کند تا به مخاطب این حس صمیمیت را منتقل کند. در بحث تیزر این مساله فرق می‌کند و حرفه‌ای‌تر می‌شود و باید در خواندن آگهی در ۳۰ ثانیه حق مطلب را ادا کنید. من که به عنوان بیننده و شنونده این تبلیغ را می‌شنوم باید در این ثانیه‌های کم مطلبی که ارائه می‌شود به من این حس را منتقل کند که محصولی که تبلیغ می‌شود را ببینم و بشنوم. مهران دوستی متولد ۱۳۳۵ بود و نزدیک به ۴۰ سال سابقه داشتند. در این ۴۰ سال قطعا تجربیاتی به دست آورده بود که می‌توانست در همه گویندگی‌ها موفق ظاهر شود.

فرزاد حسنی:

هر کسی را دوست داشتم بهار از من گرفت!
امشب بالای تخت رفیقم ایستادم، در سکوت اتاق بی صدا گریه کردم

به خدا سخت است برای کسی که صدای روزگارش بوده بی صدا گریه کنی!

به خدا سخت است!

دلم می خواست بغلش کنم، همانطور که در استودیو های رادیو دستم را به دورش حلقه میکردم و تنومندیش نمی گذاشت ، دو دستم به هم برسد. ولی این بار نمی شد. نمی شد عزیزم را در آغوش بگیرم!
گرم ترین صدای رادیو ایران بر روی تختش خاموش شد!

مهران ترجیح داد چشمش را باز نکند

مهران مرگ مغزی شد

مهران رفت! هر کسی را دوست داشتم بهار از من گرفت

رفیق! استاد! خداحافظ…

مهران دوستی ، خداحافظ همین حالا.

حمید رضا میرزداه:

سال‌ها قبل در نیمه دهه ۷۰، آن زمان که یکی از روزنامه‌های سراسری یادداشتی بلند و بالا را در تمسخر درخواست یک تشکل محیط‌زیستی منتشر کرده بود، صدایی از رادیو خیلی‌ها را شگفت زده کرد. آن روز نخستین‌باری بود که مدارس تهران به دلیل آلودگی هوای تهران تعطیل شده بود و آن تشکل در بیانیه‌ای از مردم خواسته بود تا خودروهای شخصی خود را بیرون نبرند. آن روزنامه، چنین درخواستی را به تمسخر گرفته بود که تقصیر آلودگی هوا تماما به گردن دولت است و دولت باید تمامی شرایط را مهیا کند تا مردم با خیال راحت بتوانند هر زمانی که دل‌شان خواست خودروی شخصی خود را بیرون ببرند. اما همان روز، تنها یک صدا بود که صدای آن تشکل را به گوش مردم رساند. آن صدا از مردم خواست که «اگر کار ضروری ندارید، امروز خودروی شخصی‌تان را بیرون نبرید»؛ او «مهران دوستی» بود.
پس از آن، صدای دوستی بارها از برنامه‌های مختلف پخش شد و مهم نبود که موضوع برنامه چیست. او حتما نکته‌ای درباره محیط‌زیست، حفظ آب، مقابله با آلودگی هوا و حتی حفاظت حیات‌وحش و زیستگاه‌ها را در گفته‌هایش می‌گنجاند. چندان بی‌ربط هم نبود؛ وقتی یک مهندس تصفیه آب که به طبیعت ایران علاقه نشان می‌دهد پشت میکروفون رادیو قرار می‌گیرد، کاری جز این نخواهد کرد. علاقه‌اش به طبیعت را بارها نشان داده بود، با حضورش در برنامه‌ها و جشنواره‌های مردمی حفظ محیط‌زیست، با همکاری با انجمن‌های مردمی حفاظت حیات‌وحش (مانند انجمن یوزپلنگ ایرانی) و با روشن نگه‌داشتن چراغ برنامه‌های با موضوع طبیعت.
چندان با انتقادهای تندوتیز میانه‌ای نداشت. برای طبیعت فریاد نمی‌زد، اما چنان نرم و لطیف از طبیعت و محیط‌زیست می‌گفت که شنونده را به عمق طبیعت می‌برد. همین زبان نرم و لطیفش، اما کم از فریاد نداشت، چه‌بسا که موثرتر هم می‌افتاد.
حالا طبیعت ایران دوستی را از دست داده، صدایش را باید از برنامه‌های ضبط شده و آرشیوها شنید. صدایی که اتفاقی به رادیو آمد اما ماندگار شد. اگرچه خیلی‌ها در چنین مواقعی می‌گویند که باید به احترامش سکوت کرد، اما سکوت چرا؟ دوستی برای طبیعت سکوت نکرد، برای محیط‌زیست گفت و صدایش را برای ایران به گوش مردم رساند. نه! به احترام دوستی باید گفت؛ از طبیعت؛ از ماندگاری صدایی که پشت زنگ براقش، قلبی صاف بود؛ از دلی که برای گلستان و گاوخونی و کارون و دماوند و توران و خلیج فارس لرزیده بود. نه! طبیعت «دوستی» را دیگر ندارد، به احترامش نباید سکوت کرد؛ باید از طبیعت گفت، همان‌طور که دوستی گفت. باید به احترام دوستی، از طبیعت گفت و ادامه داد.

* بهاءالدین مرشدی/محمد محمودی/روزنامه فرهیختگان

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين