امروز : یکشنبه, ۲۹ دی , ۱۳۹۸
تاریخ : ۱۳۹۶/۰۵/۲۸ - ۱۱:۵۳ ذخیره فایل ارسال به دوستان
آیت الله مکارم شیرازی مطرح کرد؛

تأملی در مفهوم «حریت و آزادگی»در اسلام

حضرت ‌آیت الله مکارم تأکید کرد: اسلام آيين كرامت انسانى است و منادى حريت و آزادگى است، لذا مسأله آزادى و حريت ريشه بسيارى از صفات اخلاقى به شمار می رود در آيات قرآن با صراحت تمام هر گونه پرستش غير خدا و مخصوصا بشر پرستى محكوم شده است و بر پرورش روح، آزادگى و استقلال شخصيت در انسان تأکید شده است.

به گزارش بابل نوین، اسلام آیین کرامت انسانى است و منادى حریت و آزادگى است.[۱] لذا مسئله آزادى و حریت ریشه بسیارى از صفات اخلاقى است [۲] از این رو  مفاهیمی  هم چون مبارزه با ظالم، آزادگی و شرف، عزت و کرامت انسانی و عدالت مفاهیمی است که در کربلا مطرح شد و امام حسین(ع) به خاطر آنها جانفشانی کرد.[۳]

بدین ترتیب روح آزادگى و عدالت خواهى انسانها، قانونى است که بدون آن، زندگى مفهوم خود را از دست خواهد داد، و به صورت مرگ گونه اى در مى آید.[۴] لذا  این مفهوم کل جهان بشریت را پوشش می دهد و به همین دلیل غیر مسلمانان هم باید طرفدار این مکتب باشند و خواهند بود.[۵]

حریت و آزادگی از دیدگاه قرآن

در آیات قرآن با صراحت تمام هر گونه پرستش غیر خدا و مخصوصا بشر پرستى محکوم شده است و بر پرورش روح، آزادگى و استقلال شخصیت در انسان تأکید شده است همان روحى که بدون آن شایسته نام انسان نخواهد بود.[۶]

در این میان  هدف آفرینش انسان بندگى خدا است، همان بندگى که رمز آزادگى و سرفرازى و پیروزى انسان در همه جبهه ها است، که در قران[۷] به آن اشاره شده است.[۸]

هم چنین خداوند در کلام وحی[۹]  کافران را معرفى مى کند که با نفی ایمان و حق و عدالت و شرف و آزادگى و سربلندى ،که از ویژگیهاى علاقه مندان زندگى جهان دیگر است خود را فداى منافع پست و شهوات و هوسها مى سازند.[۱۰]

و یا خداوند در قرآن[۱۱] فقرى که توأم با آزادگى است  مورد ستایش قرار داده است، برخلاف ثروتى که مایه غرور، تکبّر و تجمّل پرستى مى گردد.[۱۲] لذا در کلام آسمانی در باره کسانی که  بر اثر کفر و بى ایمانى و خارج شدن از زیر پرچم آزادگى توحیدى، زنجیرهاى بت پرستى، هوى پرستى، ماده پرستى و جهل و خرافات را با دست خود بر گردن خویش نهاده اند می خوانیم: «(وَ أُولئِکَ الْأَغْلالُ فِی أَعْناقِهِمْ؛[۱۳]و آنان غل و زنجیرها در گردنشان است» [۱۴]

اهمیت حریت و آزادگی در روایات

مى دانیم در تعدادى از روایات از  فقر، مدح و ستایش شده است که منظور از آن یک نوع سادگى در زندگى و مبارزه با تجمل پرستى، همراه با آزادگى و بیدارى است.[۱۵]

لذا از جمله مهم ترین و درخشنده ترین وصایاى امام  علی علیه السلام،که سزاوار است با آب طلا نوشته شود و همواره نصب العین باشد. این است که«وَ لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّاً[۱۶] ؛ برده دیگرى مباش، خداوند تو را آزاد آفریده است»، آرى خداوند انسان را آزاد آفریده و نباید این آزادى و آزادگى را با هیچ بهاى مادى معاوضه کند حتى گاه باید با زندگى محدود و مشقت بار مادى بسازد و تن به بردگى این و آن ندهد.[۱۷]

این سخن هم درباره افراد صادق است و هم درباره ملت ها؛ چه بسیارند ملت هاى ضعیف و ناتوانى که آزادى خود را براى مختصر درآمدى از دست مى دهند و استثمارگران دنیا نیز از این نقطه ضعف بهره گرفته آنها را برده خویش مى سازند و حتى در کنار کمک هاى مختصر اقتصادى فرهنگ غلط خود را بر آنها تحمیل مى کنند و گاه دین و ایمانشان را نیز از آنها مى گیرند.

افراد با شخصیت و ملت هاى آزاده ترجیح مى دهند از جان خود بگذرند و برده دیگران نشوند.[۱۸]

یکى از نمونه هاى روشن این مطلب همان است که امام حسین علیه السلام و یارانش در کربلا نشان دادند؛ امام علیه السلام در این واقعه مهم تاریخى فرمود: «الا و ان الدعى بن الدعى قد رکز بین اثنتین بین السله و الذله و هیهات منّى الذله؛ ناپاک زادگان مرا در میان شمشیر و تن دادن به ذلت مخیر ساخته اند و هیهات که من تن به ذلت بدهم».[۱۹]،[۲۰]

امام صادق علیه السلام مطلب را در اینجا در حد کمال بیان فرموده و حریت را جامع صفات برجسته دانسته است مى فرماید: «خَمْسُ خِصَالٍ مَنْ لَمْ یَکُنْ فِیهِ شَیْ ءٌ مِنْهَا لَمْ یَکُنْ فِیهِ کَثِیرُ مُسْتَمْتَعٍ أَوَّلُهَا الْوَفَاءُ وَ الثَّانِیَهُ التَّدْبِیرُ وَ الثَّالِثَهُ الْحَیَاءُ وَ الرَّابِعَهُ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ الْخَامِسَهُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ الْحُرِّیَّه؛ پنج صفت است که اگر کسى لا اقل یکى از آنها را نداشته باشد خیر قابل توجهى در او نیست: اوّل وفاست دوم تدبیر سوم حیا چهارم حسن خلق پنجم که جامع همه این صفات است، حریت و آزادگى است».[۲۱]،[۲۲]

حریت و آزادگی از دیدگاه عقل

بدیهی است خداوند بشر را با یک سلسله مواهب طبیعى آفریده و به او عقل و خرد و اراده و اختیار و حرّیّت و آزادى داده و راه سعادت و بدبختى را به او نشان داده است و هر فردى رادرانتخاب سرنوشت خود آزاد گذارده است. این ما هستیم که از روى اراده و اختیار سرنوشت خود را تعیین کرده و جز ما کسى طرّاح و سازنده سرنوشت ما نیست. [۲۳]

از سوی دیگر علم و دانش نیاز به حریت فکر و آزادمنشى دارد در حالى که شخص طماع چون اسیر خواسته هاى خویش است نمى تواند درست بیندیشد و چه بسا براى رسیدن به مقصود خود کارهاى خلاف ارباب قدرت و مقام را توجیه کند و به بیان دیگر، طمع نوعى مستى و تخدیر فکر مى آورد و به طمّاع اجازه نمى دهد درست بیندیشد.[۲۴]

لذا روح انسان بلندنظر و چشم انداز عقل انسان باعث دمیدن روح آزادگى در انسان مى شود.[۲۵] اینچنین است که  مرد موحد کلمه «پرستش» را در مورد غیر خداوند به کار نمى گیرد و دیگر چشم و گوش بسته به فرمان این و آن گردن نمى نهد.[۲۶]

استقامت و شکیبایی؛رمز حریت و آزادگی

شکی نیست که صبرو استقامت، نشانه  حرّیّت و آزادگى است ، چنان که ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل مى کند:«إنّ الحُرَّ حُرٌّ على جَمِیعِ أحْوَالِهِ إن نَابَتْهُ نَائِبَهٌ صَبَرَ لَهَا وَ إنْ تَدَاکَتْ عَلَیْهِ المَصَائِبُ لَنْ تَکْسِرْهُ ؛ آزاد مرد در همه حال آزاده است، در برابر حوادث ناگوار استقامت مى کند و انبوه مصائب او را درهم نمى شکند».[۲۷]

هم چنین در فرازی دیگر و در کلام حضرت علی (ع) منی خوانیم؛ شکیبائى آزادگان داشته باش و گرنه همچون جاهلان بى خبر خود را به فراموشى زن [۲۸]. تعبیر به «احرار» در کلام امام علیه السلام نیز ناظر به این معناست که آزادگان مى کوشند از طرق مختلف، آثار سوء حوادث ناگوار را از خود دور سازند و با صبر و شکیبایى به استقبال آینده روشنى بروند و تا آن جا که ممکن است حوادث ناگوار را جبران سازند ولى اغمار (جاهلان) یا زبان به ناشکرى مى گشایند و یا با سرگرمى هاى ناسالم خود را مشغول مى کنند.[۲۹]

به عنوان نمونه  در مناجات امام حسین(ع) در واپسین ساعات عمر امام علیه السلام با بدنى خونین و مجروح و در میان اندوه عمیق از دست دادن یاران و عزیزان، و آینده نگران کننده همسر و دختران و بازماندگان، لیکن معارف الهیه و بالاترین درجه رضا و تسلیم در کلمات آن موج مى زند؛ نه شکوه اى، نه بى تابى، نه اظهار عجز وناتوانى، و نه ابراز یأس و ناخشنودى ابداً در آن دیده نمى شود.همه جا سخن از صبر و شکیبایى و رضا و تسلیم در برابر قادر متعال و خداوند لایزال است. آفرین و هزاران آفرین از سوى خدا بر تو باد اى پیشواى آزادگان !.[۳۰]

بالاترین عبادت ها؛ عبادت احرار است

در حدیث معروف از حضرت على علیه السلام می خوانیم : «ما عَبَدْتُکَ خَوْفَاً مِنْ نارِکْ؛ [خداوندا!] از ترس آتش دوزخ تو را عبادت و پرستش نمى کنم. گرچه آتش جهنّم بسیار سوزان و تصوّر آن ترسناک است و فراتر از توان تحمّل انسان.[۳۱]

«وَ لا طَمَعاً فى جَنَّتِکَ» و به طمع رسیدن و دست یافتن به بهشت نیز تو را نمى پرستم. هر چند نعمتهاى بهشتى بسیار ارزشمند و والا و فراتر از قدرت تصوّر و تخیّل انسانى است.[۳۲]،[۳۳]

«لکِنْ وَجَدْتُکَ اهْلًا لِلْعِبادَهِ فَعَبَدْتُکَ» بلکه چون تو را سزاوار و شایسته پرستش یافتم، عبادت مى کنم.[۳۴]

عبادت نوع اوّل را «عبادت بردگان» مى نامند؛ زیرا برده از ترس تازیانه ارباب خود، از او اطاعت مى کند.پرستش نوع دوّم را «عبادت تجّار» مى خوانند؛ زیرا تاجر تنها در اندیشه سود و آسایش خویش است. و آخرین شکل عبادت و پرستش را «عبادت احرار و آزادگان» مى گویند؛ زیرا نه به قصد رفع زیان است و نه به منظور کسب سود، بلکه تنها براى خداست.[۳۵]،[۳۶]لذا گروه سوم که سطح فکر و معرفت و اخلاصشان برتر از این است که عشق به نعمت هاى بهشتى و وحشت از عذاب هاى دوزخى آنها را به عبادت پروردگار وادارد، بلکه محبت پروردگار و شکر نعمت هاى او و عشق به قرب حق آنها را به عبادت جذب مى کند. این برترین انگیزه عبادت است و این عبادت آزادگان است؛ آزادگان از عشق به جنت و ترس از نار.[۳۷]

حریت و آزادگی در سایۀ زهد و پارسایی

حقیقت زهد  ازنظر اسلام وارستگى و آزادگى از زرق و برق دنیا و بى اعتنایى به آن است و نشانه این وارستگى و بى اعتنایى در دو چیز آشکارمى شود: نخست این که اگر انسان مواهبى از دنیا را در اختیار دارد و از دستش رفت ناراحت نشود و ناله سر ندهد و پیوسته اظهار تأسف نکند و نشانه دیگر این که به آنچه دارد دلبسته نباشد. به این معنا که پیوسته به دلیل این که مبادا از دست برود نگران و دلمشغول نباشد.[۳۸] لذا اگر یک روز ببیند رضاى خدا در این است که از همه آن چشم بپوشد، به این معامله حاضر باشد، و از جان و دل بگوید: هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس.[۳۹] و اگر یک روز حفظ آزادگى و شرف و ایمان در چشم پوشى از مال و جان و زندگى بود فریاد«هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّهِ»بلند کند.[۴۰]

بنابراین، زهد و قناعت، از آنجا که نیازها را کم مى کند، آدمى را از قید اسارت در برابر اشخاص و اشیا رها مى سازد، به نحوی که مى توان گفت، گرایش انسان آگاه به زهد، ریشه اى در «آزادمنشى» او دارد.[۴۱] و به همه اضطراب ها پایان مى دهد.[۴۲]

به تعبیر دیگر پرورش این فضیلت اخلاقى در وجود انسان، مانع از این مى شود که تن به ذلّت حرص و طمع بدهد و براى برطرف ساختن عطش کاذب درونى خود، در برابر هر کس سر فرود آورد و به هر گونه پستى تن در دهد، آزادى و آزادگى خود را از دست داده، و بنده زر و زور گردد.[۴۳]

بی شک تلاش سازنده و منطقى براى پیشرفت امور زندگى و اقتصادى هرگز ممنوع نیست؛ لیکن تلاش برای تقویت روح دنیا پرستى و مسابقه در تجمل طلبى در میان مردم قابل قبول نیست بلکه  منشأ انواع بدبختیهاست.[۴۴]

با این تفاسیر زهد اسلامى که به معنى سادگى زندگى و حذف تجملات و عدم اسارت در چنگال مال و مقام است هیچ ارتباطى به مساله رهبانیت ندارد، زیرا رهبانیت معنى جدایى و بیگانگى از اجتماع است، و زهد به معنى آزادگى و وارستگى به خاطر اجتماعى تر زیستن است.[۴۵]

سخن آخر

بی تردید هر آنچه که انسان را از آزادگى و حرّیّت باز مى دارد، باید به همه آنها پشت پا زد.[۴۶]در طول تاریخ افراد زیادى را مى شناسیم که پیش از آنکه به پست و منصبی برسند از  حریت ، آزادگى دم می زدند  اما هنگامى که پایه هاى قدرت آنها در اجتماع محکم شد کم کم مسیر خود را تغییر داده و گرایش به فرد پرستى و دعوت به سوى خویش کردند.[۴۷]

خدایا! به مسئولین ما توفیق ده که همانند امیر آزادگان حضرت علی (ع)، آزاده باشند و همواره «ضوابط» را بر «روابط» مقدّم بدارند.[۴۸]

[۱] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۶ ؛ ص۵۷٫

[۲] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقین) ؛ ج ۲ ؛ ص۳۳٫

[۳] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱/۱۰/۱۳۸۹٫

[۴] خطوط اقتصاد اسلامى ؛ ص۲۴٫

بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛۱/۱۰/۱۳۸۹٫

[۶] تفسیر نمونه ؛ ج ۲ ؛ ص۶۳۵٫

[۷] سوره ذاریات؛ آیۀ۵۶٫

[۸] تفسیر نمونه ؛ ج ۱۶ ؛ ص۳۲۷٫

[۹] سورۀ ابراهیم ؛ آیۀ۳٫

[۱۰] تفسیر نمونه ؛ ج ۱۰ ؛ ص۲۶۴٫

[۱۱] سوره کهف؛آیۀ۲۷٫

[۱۲] پیدایش مذاهب ؛ ص۵۰٫

[۱۳] سورۀ رعد؛ آیۀ۶٫

[۱۴] برگزیده تفسیر نمونه ؛ ج ۲ ؛ ص۴۶۴٫

[۱۵] ترجمه گویا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ؛ نص ج ۳ ؛ ص۵۰۸٫

[۱۶] نهج البلاغه؛ نامه ۲۳٫

[۱۷] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۹ ؛ ص۶۲۳٫

[۱۸] همان.

[۱۹]  لهوف، ص ۹۷، و بحار الانوار ج ۴۵، ص ۸ .

[۲۰] پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج ۹، ص: ۶۲۴٫

[۲۱]  خصال، ج ۱، ص ۲۸۴، ح ۳۳٫

[۲۲] پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج ۹، ص: ۶۲۴٫

[۲۳] پاسخ به پرسشهاى مذهبى ؛ ص۵۶٫

[۲۴] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۱۳ ؛ ص۴۲۸٫

[۲۵] خدا را چگونه بشناسیم ؛ ص۵۷٫

[۲۶] همان.

[۲۷] پیدایش مذاهب ؛ ص۶۸٫

[۲۸] ترجمه گویا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ؛ ترجمه ج ۳ ؛ ص۳۶۷٫

[۲۹] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۱۵ ؛ ص۳۴۴٫

[۳۰] عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص۵۳۰٫

[۳۱] مثالهاى زیباى قرآن ؛ ج ۱ ؛ ص۱۲۵٫

[۳۲] ر. ک:« تفسیر پیام قرآن»؛ ج ۶؛ص ۲۲۷ به بعد.

[۳۳] مثالهاى زیباى قرآن ؛ ج ۱ ؛ ص۱۲۵٫

[۳۴]  بحار الانوار؛ ج ۶۷؛ ص ۱۸۶٫

[۳۵]  نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه ۲۳۷٫

[۳۶] مثالهاى زیباى قرآن ؛ ج ۱ ؛ ص۱۲۵٫

[۳۷] پیام امام امیر المومنین علیه السلام، ج ۱۳، ص: ۸۰۲٫

[۳۸] همان؛ ج ۱۵؛ ص ۴۹۵٫

[۳۹] زهرا (ع) برترین بانوى جهان ؛ ص۸۱٫

[۴۰] همان؛ ص ۸۲٫

[۴۱] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج ۳ ؛ ص۳۱۱٫

[۴۲] انوار هدایت، مجموعه مباحث اخلاقى، ص: ۲۹۶٫

[۴۳] پیدایش مذاهب ؛ ص۱۳۳٫

[۴۴] ترجمه گویا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ؛ نص ج ۳ ؛ ص۳۶۱٫

[۴۵] تفسیر نمونه ؛ ج ۲۳ ؛ ص۳۸۶٫

[۴۶] برگزیده تفسیر نمونه ؛ ج ۱ ؛ ص۸۳٫

[۴۷] تفسیر نمونه ؛ ج ۲ ؛ ص۶۳۵٫

[۴۸] آیات ولایت در قرآن ؛ ص۱۹۶٫

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين