امروز : شنبه, ۳ آبان , ۱۳۹۹
تاریخ : 2015/05/27 - 15:40 ذخیره فایل ارسال به دوستان

آنا آخماتووا / بررسی دو شعر؛ نگاه اوّل

در شعرم دوّم؛ تنها تصویری که از قضیه چارچوب تأثیر می پذیرد،اگر ممکن از ناخودآگاه باشد،بعدها از آن بعنوانِ یک چیزِ اصولی اما نادرست نام می برند.تشخیصِ ناخودآگاه؛نگاهِ اوّلِ ما که از آن  «حواس» در مداخله ی جسمی نام برده می شود و اینکه حواسمان نیست،مُلهم از چیست؟تصنعی بودن حتّی؟

محمد محمودی | آنا آخماتووا / بررسی دو شعر؛ نگاه اوّل

بابل نومه

آنا آخماتووا/ نویسنده روس

شعر اوّل:

به سپیده دم تو را بُردند،خواب آلود/از پی اَت روان شدم،پنداری تابوت، تو را تشییع می کردم/ در اتاقِ تاریک کودکان می گریستند،شمعِ نیمه جان،دود می پراکند بر شمایلِ نورانی/ بر لبانت،چندشِ واپسینِ بوسه بر شمایل/ بر پیشانی ات، قطره های سردِ عرق/ گِریان و دادخواه به سویِ دیوار ضجه ها خواهم خزید/ و بست خواهم نشست/ زیرِ برج هایِ کِرملین.

آنا آخماتووا،در بخش های قبلِ شعر و ادبیات،به اندازه ایی معرفی شد.او در این شعر،تنها سرودن،زمانی که بهترین تعابیر ،روان ساختنِ رنجِ حاصل از زمان، درهم کردنِ جغرافیا در شعر؛ که نمی شود از آن نشانه گلایه،یا حتّی نمادِ جنگ ستیزی ، یا نشانه از زمانی که گویا ختمِ ماجرا را خیلی مشهود وا می داشت،پیکره خفقان را سوزان تعبیر می کند.اینکه ندانیم، شاید کازابِلانکایِ ادبیات در روحِ واقعیت تنیده می شود و به انحصارِ دردهایِ کوه نماد، در می آید؛ بنظر می رسد،تصدیقِ این حرف که او، کمال گراییِ بیش از حدِ تصور و «یک گفتگوی موضوعی» در کالبَدِ نوشته هایش به راه می اندازد،نواختِ هم سو و حتی تراژدیِ کلاسیک تمام، بوده.شعر و روانِ نوشته هایِ او،زمان را از هرکجایِ کار که وحشیانه می تازد به اوجِ بسترِ «فورس ماژورانه» حتّی؛ می کشاند.آینده تنها بخشی از شکلِ استوارییِ اوست.آکمه ائیسمِ آخماتووا؛اندیشه ی خواندن است.

شعر دوّم:

این ، یک جاده ای راست در پیش می گیرد/ آن ، یک راهی که دور می زند/ به امیدِ آن که به خانه بازگردد/به عشقی دیرین که باز یافته است/اما من ؛

www.babolnume.ir

آنا آخماتووا/ نویسنده روس

نه به جادهِ راست/نه راهِ پر پیچ و خم که به ناکجا آباد می روم/ و شوربختی به دنبالم چون قطاری که از ریل خارج می شود.

این یکی از بهترین شعرهایی ست که خوانده ام،ترجمه این چند جمله از«احمد پوری» می باشد.شما بِنگرید در تکّه تِکّه نمودنِ جنسِ خاستگاهِ آخماتووا،که حتّی به رمانتیسمِ ایثارگرانه یِ مخدوش شده نزدیک می شود.حسّاسیتِ آخماتووا یکی از عناصرِ مهم اشعارِ اوست که در همه شعرهایش وجود دارد.این بار در گذرِ ایام، از تصوّراتی گیج و گُنگ و مُبهم صحبت می کند.می داند راهی وجود دارد،با اینکه در دوراهی هایِ دیده شده،شکایتِ ادبی به همراه دارد.گزافه گویی ندراد.مسیرهایی هستند که حالِ عُریان و حالتِ سرنگونی به خود می گیرند.این در گردن کجی هایِ مأوا مانندِ آخماتووا،شوربختیِ انتظار و  «ماندن» است.باید بیهوده گیِ رفتن را فهمید.بهایِ آن «ناخودآگاه»نیست.تنها تصویری که از قضیه چارچوب تأثیر می پذیرد،اگر ممکن ار ناخودآگاه باشد،بعدها از آن بعنوانِ یک چیزِ اصولی اما نادرست نام می برند.تشخیصِ ناخودآگاه؛نگاهِ اوّلِ ما که آن را «حواس»می داند و اینکه حواسمان نیست،مُلهم از چیست؟

من از آن به عنوانِ «حقیقت»نام می برم،ماندگاری در پسِ آن نیست. ابتذالِ «سنتّی» هم نیست و تشخیصِ تصنعی بودنش ساده و هرچند منطقی نیست.حقیقت،در خودِ او می ماند.کسی که به آن رسد،در او می ماند؛کمی با چاشنیِ «انتظار» ؛ چرا که عناصرِ کمال هیچگاه در درون نابود نمی شوند و همیشه حضور خواهند داشت.

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين