امروز : دوشنبه, ۵ آبان , ۱۳۹۹
تاریخ : 2015/05/28 - 18:37 ذخیره فایل ارسال به دوستان

نقد و بررسی فیلم «من دیه گو مارادونا هستم»/ اکرانِ سینما آزادی

فیلمی که کمی چاشنیِ اپوزیسیونی دارد،فیلمی که روشنفکرانه نیست و ادایِ انتِلِکت بازیِ سایر فیلم ها را در نمی آورد.فیلمی پُست مدرنیسم در جهتِ نشان دادنِ بسترِ آنچه که در خلاصه فیلم آمده است..فیلمی که آنقدر تو را درگیرِ گره هایِ بوجود آمده می کند که یک لحظه نمی دانی چه گذشته است.

 

محمد محمودی|« من دیه گو مارادوانا هستم» ؛ فیلمی که از عنوانِ آن تا اسمی که بر رُخدادهای به وقوع پیوسته کاملا مورد بحث و صحبت است.اما این بحث را به گونه ایی باید مطرح کرد که پس از دیدنِ فیلم،یکجا بنشینی و حرف هایت را بگویی!

من دیه گو مارادونا هستم / بابل نومه

من دیه گو مارادونا هستم / بابل نومه

ششمین ساخته ی بلند بهرام توکلّی ، داستان اختلافِ زندگی دوخواهر را نشان می دهد ؛یکی طبقه بالا و دیگری طبقه ی پایین.اگر از نمادهای استفاده شده در فیلم که ابتدا بصورتِ سمبولیک و نو جلو می آید و سپس در پوستینِ واقعیت آشکار میشود .رنگِ  غیر از آنچه که « مفهوم » در محتوایِ ساخته شده ی بسیار شدید، تِراپیِ خودباختگی می گیردو روایتِ طولانی،که پاسخِ آن در آخر اتفاق می افتد؛فقط خارج از فرم گفته می شود و این یکی از ضعف هایِ فیلمِ من دیه گو مارادونا هستم است.به پلانِ آخر فیلم توجه کنید و گفته هایِ «سعید آقاخانی»،این درست است که فصل هایِ ساخته شده توکلی یکی از این موارد را در بر داشت،اما چرا اینگونه؟

بهرام توکلی،از دکتر حسن بلخاری برای مشاوره پروژه ی خود استفاده کرده که اصولی تر شدنِ آن،در تمامیِ تار و پودِ فیلم مشخص است.فیلمی که کمی چاشنیِ اپوزیسیونی دارد،فیلمی که روشنفکرانه نیست و ادایِ انتِلِکت بازیِ سایر فیلم ها را در نمی آورد.فیلمی پُست مدرنیسم در جهتِ نشان دادنِ بسترِ آنچه که در خلاصه فیلم آمده است :مرزِ میانِ رویا و واقعیت…

کارگردان «پرسه در مه» به گفته خود،فیلمی با جنسی متفاوت به ثمر نشانده اما من از نقدِ فرامتنی استفاده نمی کنم و میگویم آخرین ساخته ی او آن چیزی را که می خواست نشان دهد بود،منتهی در سایرِ آثار قبلیِ خود از این ابزار، بصورتِ کانالیزه شده و کوچک استفاده کرد و در واقع چارچوب همان است.اینکه توکلی،با استفاده از فصل بندی هایِ هنرمندانه شیوه ی شعارزده به خود بگیرد نفی شده است.مسلما آنچه که در آغاز بیان می شود باید شکلِ همان را داشته باشد.فیلمی که بیشتر از اینکه به مواصله یِ فنّیِ آن توجه شود،به موجِز بودنِ نوعِ نگاهِ توکلی در فیلم، باید نگریست.توکلی برخلاف همکاری با حمید خضوعی ابیانه، مدیر فیلمبرداری کارهای قبلی او، سراغِ هومن بهمنش؛ جوانی خوش ذوق رفته که به درستی آنچه که در حالی روی دادن است را در آن هجمه ی سروصدایِ عصیانی به تصویر کشیده و حالتِ تندرویِ فیلم که سفتِ و سخت به چارچوبِ کارگردانی می چسبد ولی آنقدر تو را درگیرِ گره هایِ بوجود آمده می کند که یک لحظه نمی دانی چه گذشته است.

من دیه گو مارادونا هستم / بابل نومه

من دیه گو مارادونا هستم / بابل نومه

فیلم روایتگرِ مردی داستان نویس با بازیِ « سعید آقاخانی » است که قصه فردِ دیگری با بازیِ «صابر ابر» را دزدیده است و حال به خاطرِ تهدید صابر ابر به خودکشی تصمیم گرفته داستان زندگیِ اطرافیانش را بنویسد و به صابر ابر بدهد تا وی از تصمیمش برای خودسوزی اجتناب کند. و سعید آقاخانی به داستانِ اتفاقِ روی داده در مورد خانواده خود و درگیری با خاله اش،تبدیل به بیش از پیش بیان شدنِ فرافکنی اذهانِ عمومی می شود.در واقع مقدمه آنچه که زمینه فیلم مهّیایش می شود، قصّه را جلو می برد. «گلاب آدینه» نقشِ مادر خانواده که بدونِ شک بهترین بازیِ فیلم و یکی از بهترین بازی هایِ خود را نشان می دهد و الکن نیست و در این بحرانِ جمع و جور و تنگِ خانوادگی خیلی راحت و قوی جلو می رود. «ویشکا آسایش» در نقشِ خواهرِ سعید آقاخانی، که به گفته خودِ او، خواهرش دچارِ یک سطحِ فکرِ مبتدی و تظاهرانه و استدلال های پوچ و آزار دهنده است؛ و این گفته سعید آقاخانی مبنی بر صحّت ِ آن به آن میزانِ گفته شده نیست.ویشکا آسایش در چیزی که به آن فکر می کند با آنچه که دیگر اعضای خانواده با آن مواجه هستند کاملا متفاوت است و این تفاوت،همان تفاوتِ گیرافتادن در زمینِ عدمِ توجه است.عدمِ توجهی که به ساختارِ مربوط به خانواده است مطرح است.بازی او سطحی ست و در اندازه ی خودش باقی می ماند.از آنسو بازی سعید آقاخانی ضعیف و راضی کننده نیست و فقط نقشِ یک راوی را دارد در دو سر ِ ماجرا تأثیر گذار نیست.در طراحیِ صحنه و لباس خوب عمل شده و بیش از حد پای خود را فراتر نمی گذارد تا گزندی وارد شود.صدابرداری یکی از مواردِ مهم در فیلم بود که بنظرم بد عمل نشده،و پسِ اتفاقات را پوشش می دهد و اینکه خوب بود. «هومن سیدی» بهترین است و واقعا چیزی کم نمی گذارد،او شخصیت پردازیِ دوآلیستیِ فیلم را در ادامه سازماندهی می کند و آن را متوجهِ سایرین می کند.«سارا بهرامی» نیز نقشِ خوبی به اجرا گذاشت، «بابک حمدیان» روانیِ دومِ فیلم، و جنونِ کند وکاو شده او به اینکه ما را دوباره به سمتِ خودش بکشاند خوب انجام شده. «صابر ابر» یکی از بازی هایِ ضعیفِ خود را به نمایش می گذارد و فقط آنچه را انجام داده در نمادِ «برزخ» و آنسویِ پرده عالیست.در واقع اَبَر بازیگری ضعیف بود.این عامل که  اوست که می تواند تأثیرِ خود را بر نویسنده بگذارد(همان داستانِ سفارشی شدن؛در عوارضِ بعد از آن) با سیگاری که در دست دارد و سعید آقاخانیِ آغشته به بنزین را تهدید به مرگ می کند.او روانیِ اولّ ِ فیلم است و او می تواند نابود کند.و اما آیا نشانیِ آنچه که او می خواست و با آنچه که سعید آقاخانی درآورده را در کجایِ قصه پیدا کنیم_با در نظر گرفتنِ جنبه هایِ سیاسیِ فیلم_  را باید در اولّین آغازِ روایتِ نویسنده «سعید آقاخانی» جست و جو کرد. به بیانی دیگر، فیلم در جایی که اختلافِ خانوادگی به اوجِ خود می رسد و گلاب آدینه ، (خاله) به درخت تکیه می دهد و قلبش می گیرد شروعِ تمیزِ مرزِ خیال و واقعیت بود.این را باید در سی ثانیه آخر فیلم که راویِ فیلم می گوید؛

من دیه گو مارادونا هستم/ بابل نومه

من دیه گو مارادونا هستم/ بابل نومه

چرا ما همیشه موقع بحران ها می پریم به هم دیگه؟ شخصه که عامل اصلی بحران یه جاییه خارج از خونواده ی ما. عامل اصلی کسی نیست جز دیه گو مارادونا. کسی که اون سال اون گلو با دست زد، باعث شد اون نویسنده ی دیوونه یه داستان بر اساس زندگی هم بندش بنویسه. من داستانو ازش بدزدم. بعد مجبور شم واسه نوشتن داستانی که باید به جاش به اون دیوونه می دادم حال برادرمو بریزم به هم تا این سنگه بخوره به شیشه. همه چیز از همون جا شروع شد. از گلی که مارادونا با دست زد و همه به جای این که بهش گیر بدن تشویقش کردن. براش کف زدن. اونم با خیال راحت به دستی که باهاش گل زده بود گفت… دست خدا!

در همان جایی باید نگریست که در لایه ی زیرینِ فیلم، فروپاشی اتفاق افتاده، و آنها فروپاشیِ دیگری را بوجود می آورند!

فیلمِ «من دیه گو مارادونا هستم» فیلمِ خوبِ بهرام توکلی و یکی از بهترین فیلمهایِ امسال بود که آن را دیدم.مزّه هایِ خنده ی آن بجا و لوس نبود و بیشتر در روایتِ نوشتاری سیر می شد و جوابِ فیلمنامه خوب خود را می داد.فیلمی پُر دیالوگ که بنظرم باید دوباره آن را دید.البته بینِ تصمیم برای ماندن در سالن و رفتن گیر افتاد بودم اما نگاهِ اصلی؛ نگاهِ اوّلِ من بود و شروع به نوشتن کردم. متأسفانه از این فیلم، در این شهر، استقبالِ بدی خواهد شد و در واقع ظرفیت ِ ظرف هایِ نگاه و تفکرِ مخاطب، بشدت دارایِ عمقی کم و آنجاست که با عصبانیت از سالن خارج می شوند و نمی توانند تحمل کنند پولی را که برایِ تماشای این فیلم هزینه کردند.شاید فیلمِ مزخرفِ «آتیش بازی» راهگشایِ آنها باشد شاید هم ظرف آنها همان اندازه باشد و برای یک چیزهایی تعریف شده جای داشته باشد.

فیلم تاکنون فروشِ ضعیفی داشته گویا، و اینکه برنده جایزه ی ویژه هیئت داوران و بازیگر مکمل مرد برای «هومن سیدی» و صدابرداری از جشنواره فجر سی و سوم گردید.

عکس ها: علی باقری

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين