امروز : سه شنبه, ۷ بهمن , ۱۳۹۹
تاریخ : 2015/06/01 - 12:30 ذخیره فایل ارسال به دوستان

نگاهی به فلسفه زیباشناسی جان دیویی/ هُنر مدرن در نگاه او

برای او «فرقی بین عمل و ماده و ذهن و عین متصور نیست.» دیویی سعی دارد از مفهوم امر روحانی ستایش‌شده در هنر مدرن روی‌گردان شود.

جان دیویی(John Dewey) پرتاثیرترین و شاید بزرگ‌ترین فیلسوف پرگماتیست آمریکایی است. آرای انقلابی‌اش در باب سرشت فلسفه، آموزش، جامعه و سیاست بحث‌های فراوانی را به وجود آورد.او با تالیف کتاب «هنر به مثابه تجربه» در ۷۲ سالگی توانست به بسیاری از مسائل زیبا‌شناسی مدرن از منظری پراگماتیستی اهتمام ورزد. جان هاسپرس درباره این کتاب دیویی می‌نویسد که «یکی از نادر کتاب‌های برجسته در زیباشناسی جدید و شاید گران‌سنگ‌ترین کتاب دیویی است.» دیویی در این کتاب بر آن است پیوند و نسبت دقیق هنر و زندگی را بار دیگر احیا کند. به زعم او هنر جز «در و از طریق» زندگی قابل‌درک و تبیین نیست. بنابراین ضمن التفات به حیات به‌مثابه کلی هماهنگ از فعالیت‌های به هم بافته شده ارگانیسم، در مقابل تمایزاتی چون «جسم- روح» پرسش‌های جدی مطرح می‌کند. به این معنا که او سعی دارد با ابتنای بر عادی‌تری حوادث این جهان ارزش ازدست‌رفته جسم را به آن بازگرداند.

  امر روحانی هنر
دیویی سعی دارد از مفهوم امر روحانی ستایش‌شده در هنر مدرن روی‌گردان شود و بر همین مبنا بر معابد هنر امروز، موزه‌ها و گالری‌ها را گوشزد کند که نه‌تنها هیچ نسبتی با هنر به معنای تجربه و حیات ندارند بلکه به‌خاطر ایدئولوژی‌های مدرن فرهنگی و اجتماعی به «سردخانه» و گورستان فرهنگ و تمدن تبدیل شده‌اند.  دیویی می‌نویسد که «تاریخ عبرت‌آموز هنر مدرن را می‌توان بر حسب ظهور و شکل‌گیری نهادهای مدرنی چون موزه و گالری‌ها نوشت.» دیویی یکی از دشمنان هنر مردمی را نظام‌ها و موسسات مدرنی می‌داند که براساس دلایلی که ربط چندانی به هنر ندارد، رشد کرده و بالیده‌اند. موزه و نظام موزه‌دارانه نمونه بارز این موسسات هستند. دیویی به اقتضای فلسفه طبیعت‌باورانه خویش سعی می‌کند در بخش اول کتاب «هنر به مثابه تجربه» به بحث پیرامون مقدمات متافیزیک مبادرت ورزد.  در فلسفه طبیعت‌باورانه جان دیویی اساسا تمایزی چون ذهن- عین، عالم- معلوم، روح- جسم و… یکباره از میان برمی‌خیزد و همه‌چیز در یک فلسفه کل‌گرایانه و در ترکیبی مناسب از تفکر هگلی/ داروینی که دیویی وامدار هر دو است با هم در می‌آمیزد.  کاپلستون در این‌باره می‌نویسد: «نکته این است که ابا دارد از اینکه تمایز بین ذهن (عالم) و عین (معلوم) را به‌عنوان سرآغاز مطلق و غایی آغاز کند.» برای او «فرقی بین عمل و ماده و ذهن و عین متصور نیست.»

  بازگشت انسان به خانه
دیویی از منتقدان جدی فلسفه پسادکارتی است. او نیز با هایدگر در انتساب فلسفه سوبژکتیو صرف به دکارت و اذعان به مرگ سپهرزیست در فلسفه‌های ثنوی مبتنی‌بر تمایزاتی چون ذهن- عین، جسم- روح هم‌داستان است و بر آن است تا انسان بار دیگر به «خانمان» ازدست‌رفته خویش بازگردد.  چراکه «در دوران جدید، همگام با علم گالیله‌ای، دکارت با طرح خود در باب انسان و جهان از آن حیث که دو جوهر ذاتا متمایز از یکدیگر است، تصوری از «انسان بی‌خانمان» ارائه داد که بنابر تفسیر هایدگر، درنهایت به بحران دوره جدید منجر شد.» (خاتمی، ۱۳۸۴، ص ۱۵)

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين