امروز : چهارشنبه, ۱۲ آذر , ۱۳۹۹
تاریخ : 2015/06/06 - 1:42 ذخیره فایل ارسال به دوستان

به خاطر عشق دست به قتل زدم

آشنایی دختر جوان با پسر ثروتمند آن هم از طریق فیس بوک در نهایت با جنایتی خونین پایان یافت.

مجله همشهری سرنخ: آشنایی دختر جوان با پسر ثروتمند آن هم از طریق فیس بوک در نهایت با جنایتی خونین پایان یافت؛ جنایتی که قربانی آن یکی از اعضای خانواده دختر بود. دختر جوان وقتی نزد پسر مورد علاقه اش درد دل می کرد و از برادرش بد می گفت خبر نداشت که همین درد دل های ساده باعث به وجود آمدن کینه و در نهایت قتل برادرش خواهد شد. هفته گذشته این دختر و پسر در دادگاه کیفری استان تهران پای میز محاکمه قرار گرفتند تا از جزییات جنایت بگویند.

ساعت ۱۰:۳۰ صبح روز ۲۹ اردیبهشت است و قرار است دختر و پسر جوان به اتهام قتل از سوی هیات قضایی شعبه ۱۱۳ دادگاه کیفری محاکمه شوند. این دختر و پسر که پس از آشنایی با یکدیگر دست به جنایت زده و سعی در مخفی کردن راز این جنایت داشتند.

خانواده مقتول نخستین کسانی هستند که وارد شعبه می شوند و روی نیمکت می نشینند. دقایقی پس از آنها هم متهم اصلی که لباس مخصوص زندانیان به تن دارد به داخل شعبه منتقل می شود و بعد از او هم متهم ردیف دوم. او با قرار وثیقه آزاد بوده و به همین دلیل با لباس عادی وارد شعبه دادگاه می شود و مقابل قضات قرار می گیرد و لحظاتی بعد، جلسه دادگاه رسمی اعلام می شود.

ناپدید شدن پسر ۲۲ ساله

ماجرایی که حالا باعث شده بهزاد و مریم به جرم قتل روبروی هیات قضایی دادگاه کیفری قرار بگیرند به دو سال پیش برمی گردد؛ یعنی روز پنجم بهمن ماه ۹۲؛ آن روز وقتی خانواده پیمان ۲۲ ساله به کلانتری رفتند و از ناپدید شدن پسرشان خبر دادند حتی تصورش را هم نمی کردند که پشت پرده ناپدید شدن پسرشان خبر دادند حتی تصورش را هم نمی کردندن که پشت پرده ناپدید شدن پسرشان جنایت وحشتناکی پنهان است. آنها مدعی بودند که پسرشان بهزاد از روز قبل به طرز مرموزی ناپدید شده و هیچکس از او خبر ندارد و احتمالا بلایی سرش آمده است.

کشف جسد

فردای آن روز در حالی که تحقیقات ماموران برای پیدا کردن ردی از پیمان ادامه داشت، جسد پسری در شرق تهران و داخل جوی آب پیدا شد. جسد متعلق به جوانی حدودا ۲۰ ساله بود که هیچ مدرک شناسایی و سرنخی که هویت او را فاش کند، همراهش نبود. با اینحال طولی نکشید که معلوم شد مشخصات جسد با مشخصات جوان گمشده یکی است و به این ترتیب معلوم شد که مقتول کسی جز پیمان نیست.

با شناسایی هویت جسد، خانواده اش با حضور در پزشکی قانونی تایید کردند که مقتول کسی جز پسرشان نیست اما او چرا و از سوی چه کسی به قتل رسیده بود؟

خانوده پیمان مدعی بودند که به کسی مظنون نیستند و پسرشان هیچ دشمنی نداشته است. با اینحال کارآگاهان در بررسی های انجام شده دو مظنون که از دوستان صمیمی مقتول بودند را دستگیر کردند.

پیمان آخرین بار با این دو پسر قرار ملاقات داشت و برای دیدن آنها خانه را ترک کرده بود ولی به دلیل نبودن شواهد و مدارک کافی، بی گناهی آنها اثبات شد و هر دویشان آزاد شدند.

اولین سرنخ

در ادامه رسیدگی به این پرونده، تیم جنایی فرضیه ها و انگیزه های مختلفی از جمله اختلاف خانوادگی، انگیزه مالی و … را بررسی کرد اما این تحقیقات هم به نتیجه نرسید. در آن زمان کسی نمی دانست که خواهر پیمان راز این جنایت را می داند و سکوت کرده است.

ماموران که تحقیقات خود را روی خانواده مقتول نیز متمرکز کرده بودند متوجه شدند که خواهر مقتول به نام مریم از مدتی قبل با جوانی به نام بهزاد، ۲۱ ساله، آشنا شده بود اما مقتول از این آشنایی مطلع شده و در نهایت دخالت او باعث بروز درگیری میان خواهر و برادر شده بود تا جایی که مقتول حتی قصد درگیری با بهزاد را هم داشته است.

بازداشت یک مظنون

تنها کسی که احتمال داشت در این جنایت نقش داشته باشد، بهزاد بود. تحقیقات پلیسی نشان داد که بهزاد، فرزند یکی از تجار ثروتمند است که پدرش پس از جدایی از همسرش به همراه سایر اعضای خانواده راهی آمریکا شده بود. بهزاد نیز مدتی در آمریکا زندگی کرده بود و از وقتی به ایران برگشته بود با توجه به ثروت پدر، زندگی مرفهی برای خودش راه انداخته بود. با شناسایی محل های سکونت بهزاد در مناطق تجریش، ولی عصر و بومهن این محل ها تحت مراقبت های پلیسی قرار گرفت و سرانجام او ۷۷ روز پس از جنایت در یکی از خانه های پدرش در خیابان ولی عصر (عج) دستگیر شد.

آشنایی در فیس بوک

پس از دستگیری بهزاد مشخص شد که او هشت ماه پیش و از طریق شبکه اجتماعی فیس بود با مریم، خواهر مقتول آشنان شده و از آن زمان به بعد، ارتباط آنها با یکدیگر بیشتر شده بود؛ طوری که نهایتا تصمیم به ازدواج گرفته بودند اما در این میان پیمان، برادر مریم که متوجه این آشنایی شده بود با آنها مخالفت کرده بود. همچنین کارآگاهان باخبر شدند که متهم قصد داشته دو روز پس از پیدا شدن جسد مقتول از کشور خارج شده و به آمستردام برود و حتی بلیت هم تهیه کرده بود اما بنا به دلایلی نامعلوم از این سفر خودداری کرده بود.

اعتراف به جنایت

در چنین شرایطی پلیس که حدس می زد بهزاد دلیل محکمی برای لغو سفرش داشته است، به بازجویی از او پرداخت و در نهایت پسر جوان به قتل پیمان اعتراف کرد. او گفت: «وقتی می خواستم با مریم ازدواج کنم او به من گفت که برادرش با این وصلت مخالفت کرده است. مریم همیشه در صحبت هایش از رفتار بد برادرش با او می گفت و با من درد دل می کرد اما او نمی دانست که همین درد دل های معمولی اش باعث می شود که من از برادرش کینه به دل بگیرم.»

او ادامه داد: «مخالفت پیمان با ازدواج من و خواهرش باعث شد که تصمیم بگیرم او را از سر راهمان بردارم. برای همین روز حادثه با مریم تماس گرفتم و از او خواستم تا زمان برگشتن برادرش به خانه را به من اطلاع دهد. وقتی پیمان به خانه شان برگشت، به سراغش رفتم و به بهانه صحبت کردن با او بیرون رفتم و در نهایت با نانچیکویی که در ماشین داشتم او را به قتل رساندم و جسدش را داخل جوی آب انداختم.»

متهم ادامه داد: «زمانی که مریم از موضوع قتل برادرش توسط من باخبر شد به او گفتم که اگر چیزی به کسی نگوید او را همراه خودم به آمریکا خواهم برد و اینطوری بود که او سکوت کرد. اما اطمینان داشتم که او نهایتا مرا معرفی خواهد کرد. به همین علت و بدون اطلاع مریم تصمیم گرفتم از کشور خارج و نزد پدرم در آمریکا بروم که دستگیر شدم.»

بازداشت خواهر مقتول

با اعتراف بهزاد، مریم نیز دستگیر شد و در نهایت او هم به اطلاع از ارتکاب جنایت توسط بهزاد اعتراف کرد و به ماموران گفت: «اصلا فکر نمی کردم که بهزاد برادرم را به قتل برساند؛ او به من گفته بود که فقط قصد دارد با پیمان صحبت کند که چنین اتفاقی افتاد. به این ترتیب پرونده با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد تا بهزاد و مریم در شعبه ۱۱۳ دادگاه کیفری محاکمه شوند.»

خواهر مقتول در جلسه دادگاه منکر دخالت در قتل برادرش شد

متهم: به خاطر عشق دست به قتل زدم

ساعت ۱۰:۴۵ دقیقه صبح، جلسه رسیدگی به پرونده دختر و پسر جوان شروع می شود. نماینده دادستان کیفرخواست را می خواند و پس از آن خانواده پیمان روبروی ۵ قاضی جنایی قرار می گیرد.

آنها خواستار قصاص بهزاد می شوند و می گویند ما از دخترمان هیچ شکایتی نداریم. بهزاد دختر ما را اغفال کرد و در حالیکه با پیمان هم اختلاف داشت، نقشه این قتل را اجرا کرد. بعد از آن هم دخترمان را وارد این بازی کرد و برای خودش شریک انتخاب کرد.

در ادامه این جلسه، بهزاد برای دفاع از خودش در جایگاه قرار می گیرد. وقتی اتهام قتل عمد به او تفهیم می شود، می گوید: «قبول دارم که پیمان را کشته ام ولی این مریم بود که مرا تحریک کرد تا او را به قتل برسانم.»

قاضی: یعنی مریم نقشه قتل را کشید؟

متهم: نه، هیچ کس نقشه قتل نکشیده بود. اصلا این جنایت از قبل طراحی نشده بود.

قاضی: پس چرا می گویی که مریم تو را به ارتکاب این قتل تحریک کرد؟

متهم: من اصلا قصد کشتن کسی را نداشتم ولی مریم آنقدر از برادرش پیش من بد گفت و از اختلافاتش و اینکه برادرش تا چه اندازه به او ظلم می کند با من درد دل کرد که ناخودآگاه از او کینه به دل گرفتم.

قاضی: روز حادثه با این نیت پیش مقتول رفتی که او را بکشی؟

متهم: نه؛ اصلا قصد کشتن را نداشتم. تنها می خواستم با او صحبت کنم.

قاضی: از روز حادثه بگو؟

متهم: آن روز از مریم خواستم ساعت برگشتن برادرش به خانه را بگوید. ساعت ۱۱ شب بود که مریم تماس گرفت و گفت که پیمان به خانه برگشته و بعد به همراه دوستانش و برای پیاده روی به پارک رفته اند. به مقابل خانه آنها رفتم و منتظر ماندم تا او برگردد. نزدیک ساعت ۲ بامداد، پیمان به همراه دوستانش به خانه شان برگشت. قبل از ورود پیمان به داخل خانه، با ماشین به او نزدیک شدم و خواستم سوار ماشین شود تا با هم حرف بزنیم. با ماشین می چرخیدیم تا اینکه پیمان شروع به تهدید من کرد.

نمی دانم چه شد که ناگهان نانچیکویی را که زیر صندلی بود برداشتم و دور گردن پیمان انداختم. بعد متوجه شدم پیمان نفس نمی کشد. در حالی که بسیار ترسیده بودم، جسد را از ماشین خارج کردم و به داخل جوی آب انداختم و از محل دور شدم.

قاضی: چرا پس از قتل با سنگ به او ضربه زدی؟

متهم: نمی دانم. هول شده بودم. می خواستم جسد شناسایی نشود.

قاضی: بعد از آن چه کار کردی؟

متهم: با مریم تماس گرفتم و به او گفتم که برادرت را به قتل رساندم و تو هم نباید این موضوع را به کسی بگویی. به او گفتم اگر حرفی نزنی تو را به آمریکا می برم.

قاضی: مریم چه گفت؟

متهم: او هم قبول کرد که حرفی به کسی نزند و راز این جنایت را مخفی نگه دارد.

قاضی: انگیزه اصلی ات از این جنایت چه بود؟

متهم: من به خاطر عشق و علاقه ای که به مرسم داشتم از برادرش کینه به دل گرفتم و او را به قتل رساندم.

وقتی صحبت های بهزاد به پایان می رسد، مریم پشت تریبون می ایستد. او اتهام معاونت در قتل را انکار می کند و در حالی که به شدت اشک می ریزد می گوید من اصلا دخالتی در قتل برادرم نداشتم. بهزاد بدون اینکه حرفی به من بزند برادرم را بیرون برد و او را به تقل رساند. من حتی یک لحظه هم تصور نمی کردم که برادرم او را به قتل برساند.

قاضی: روز حادثه تو محلی که برادرت در آنجا حضور داشت را به بهزاد اطلاع دادی؟

متهم: بله؛ ولی باور کنید فقط می خواستم که این دو نفر با هم صحبت کنند. اصلا موضوع جنایت در میان نبود.

قاضی: بعد از اینکه متوجه قتل برادرت از سوی بهزاد شدی چرا پلیس را در جریان نگذاشتی؟

متهم: ترسیده بودم. بهزاد مرا هم تهدید کرد که اگر موضوع را به کسی بگویی تو را هم می کشم. من هم از روی ترس حرفی نزدم.

قاضی: ولی بهزاد می گوید که به تو وعده رفتن به آمریکا را داده و با این وعده تو را به سکوت وا داشته است؟

متهم: باور کنید همه این حرف ها دروغ است. او هیچ وقت به من وعده نداد. فقط مرا تهدید کرد.

در پایان این جلسه نیز هیات قضایی وارد شور شد تا حکم نهایی را صادر کنند.

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين