امروز : پنج شنبه, ۱ آبان , ۱۳۹۹
تاریخ : 2015/06/09 - 15:39 ذخیره فایل ارسال به دوستان

نگاهی به فیلم در حال اکران سینما آزادی بابل / «نهنگ عنبر»

رضا عطاران تنها شخص و درواقع اول و آخر فیلم نه با دکوپاژ بلکه گویا با «تجربه» یک بازی درخشانِ دیگر در کارنامه خود به ثبت رساند.موضوعِ اصلی برای خودِ شخصِ ارژنگ بود که او با خود چه خواهد کرد، نه رویا…

nahang_anbar_08

محمد محمودی/بابل نومه:نهنگ عنبر فیلمِ پر حاشیه سامان مقدم که با تنی زخم آلود وارد سینماهای کشور شد، کسی که پیش تر در حوزه تلویزیون و سریال فعالیت دارد بر حولِ دو شخصِ بولد شده در ایامی می گذرد که مربوط به نسل آنهاست. دو عنصر نوستالژی برای بیننده و خیال ، عادی ترین شکلِ پرسه زننده در فیلم است. قصه همان است ، روابط عاشقانه و مسائل روبرویِ آنها، در روزگار قدیم(قبل از انقلاب) تا کنون اما بیشتر در جهتِ پردازشِ به آن یک روایتِ تازه را می بینم در ژانر کمدی درام. جلوه ی فیلمنامه تا قبل از کلید خوردنِ آن تازه و جذاب به نظر می رسد آنهم در فرم. فیلم روایت بازگو کننده شخصی بنام «ارژنگ» که تا لحظاتی دیگر واردِ ۵۰ سالگی می شود و تأکیدِ کاملا کمدی به خود دارد. رضا عطاران و مهناز افشار دو بازیگر اصلی، یکی پُر تنش در مخوفِ قصه و تکنیک، دیگر تنش زایِ عنبر و البته پُر اُفت و خیز هستند. از آغازِ فیلم می بینیم نوعی نگاهِ کارگردان بر دوربین به هیچ وقت در روندِ فیلم دوربین سردست ندارد و میخواهد محکم و با ثبات بایستد و هجمه ی بی شمارِ اتفاقات را نشان دهد.رضا عطاران تنها شخص و درواقع اول و آخر فیلم نه با دکوپاژ بلکه گویا با «تجربه» یک بازی درخشانِ دیگر در کارنامه خود به ثبت رساند. مهناز افشار با نقش «رویا» شروعی خوبی دارد اما بتدریج فرم را از دست می دهد و این برمی گردد به روندِ پیش رویِ فیلم. ارژنگ علاقه شدیدی به رویا دارد، کمی او را برای ما تعریف می کند اما چیزی بیش از اندازه در فیلم نمایان است، حالتِ گُذرایِ رویا نسبت به ارژنگ در گیر و دارِ آسوده خاطرش! اما ارژنگ دلچسب و پُر از تکّه هایی که هر لحظه شخصیت او را کامل تر می کند و لحظه ایی عقب نمی شیند و فیلم کاملا در خور و شأنِ او به اپوزیسیونی مستقل گرایش پیدا می کند. داستان رویا و ارژنگ شما را جلبِ قاب های غیر قابل تعریف و عادی سامان مقدم می کند و همه چیز طبقِ معیارِ مِتُد اکتیوهای پیش آمده است.

همّ ِ سازنده در نشان دادنِ داستان بر روی پرده سینما به دو بخش تقسیم می شود. بخش اول و بخش خوب آن، از آغازِ ارژنگ و بدنیا آمدن آن و خانواده اوست تا لحظه ایی که رویا او را ترک می کند و به آمریکا می رود،رویا به ایران برمی گردد درحالی که ارژنگ متأهل است و با صمیمی ترین دوست رویا؛ «ویشکا آسایش» ازدواج کرده است. در این بخش حال و هوایِ بازسازی و روایتِ دهه ۵۰ به بعد ، خنده بر لب ها می نشیند.

بخش دوم آن شروعِ تند ِ سندرومِ درگیری شدیدِ ارژنگ با خودش و رسیدن به رویاست که روایت می شود، این بخش با تمام ضعف هایش با توجه به سبقه ی ِ «قابل پذیرشِ عام» در بخش اول، بُنِ خود را حفظ می کند اما شکل جدیدی به خود می گیرد. ضعف فیلمنامه در حالتِ عینی ست یا مُمیزی این بلا را سرِ فیلم آورده مشخص نیست و طرحِ آن انگار دنبالِ پاسخی نمی گردد و این مسئله تا اواخر فیلم ادامه پیدا می کند. طراحی صحنه ضعیف در مقابلِ لباس و گریم ؛ خوب است. صداگذاری های بجا و مکملِ راویِ دقایقِ فیلم است. نوعِ نگاهِ تجربی به ظاهر، در بسترِ کشش هایِ ارژنگ به آن توجه زیادی می شود اما بیننده را درگیر دیالوگ های «پیشِ رو» میکند.این سیستمِ روایت، اشاعه ی کلّی دارد و مخصوصِ سلیقه نیست.تا آخرین سکانس، جدالِ پوششِ تکنیک بر فرم، عریان و عذاب دهنده البته در جایی که بنده از آن حرف می زنم و نگاهِ اولِ من است.تدوین چیزی ندارد و مونتاژ گاهی سخیف است، این گُسست «لازمه» ایی ناخواسته برای «ارژنگ» به ارمغان می آورد.شاید اغراق در بازگویی و دکوراتیوِ کلاسیکِ کمی اغماضِ سراسر پریشانی او باشد اما بهایِ کارگردان ، ناچیز است. شاخصه های مهم آن گم می شود و این بر میگردد به اوضاعِ فیلم. استفاده از شخصیت پردازیِ نزدیک به خوب از ویژگیِ فیلم است و در واقع زنده و تازگیِ چند شخصیتِ فیلم ، دوست داشتنی ست. لغزش های بیانی در امرِ تصویر ، هرچه به آخر نزدیکتر می شود عیان تر می شود در حالی که ارژنگ به کمال نزدیک تر می شود.رضا عطاران بازی بی نقصی را ارائه می دهد ، تکرارِ من از این جهت است که در دستانِ او می چرخد. کسی که ۴۰ سال است از او دل نمی کند! و چه خواهد کرد؟ رویا در حال و هوایِ غرب زده و تجملاتِ در خود شیفته ،درنگِ زخم خورده ی ارژنگ را دنبال می کند و فرسایشِ وقت هایی که یکی پس از دیگر سپری می شود و در چشمانِ ارژنگ به یکی پس از دیگری به پایان می رسد. نهنگ عنبر ، گاوِ قصه را دوست نداشت، درست. اما فیلمساز می خواهد نمادِ چالش برانگیزِ دوست داشتن را با یک حالتِ روبرو یافته شرح دهد.چیزی که ممکن است برای هرکسی اتفاق بیفتد و همچنین نه! (اشاره به قسمتی که رویا و ارژنگ روبریِ هم نشسته اند و صحبت می کنند و مشخص می شود سالی که رویا بدنیا آمد سالِ «نهنگ» و سالِ ارژنگ «گاو» است).

در پیامِ فیلم ، نگاهِ ماکیاولی را در نظر بگیرید که ایجاد می شود. البته نسبی.صمیمیت و سادگی و دوست داشتنِ عمیق که ارژنگ با دیدنِ رویا تمامِ چهره اش عوض می شود، کُنشی که واکنشِ ارژنگ را در خود خفه می کرد و تعلیقِ اصلیِ شکستنِ تابوی او باعث شد تا روایتی منتظر از آنچه که درونِ مغزِ کسی که در سینما فیلم را می بیند بوجود آید.

فیلم جسارت به خرج داد ، شجاع بود ، اما ارژنگ آخرش بلایِ بی ایده و بی تعمقِ قصه را واردِ چشمانم کرد.در نگاهِ کلّی دوامی نداشت و در سکانسِ آخر به ابتذالِ کلیشه ایی می رسد و دوباره نوعِ نگاهِ تهِ فیلم ، در وقتی که مدتی ست رواج پیدا کرده آشکار می شود.

موضوعِ اصلی برای خودِ شخصِ ارژنگ بود که او با خود چه خواهد کرد، نه رویا . موسیقی انتظار دارد که ما گریه کنیم. بشدت نمایان است و می خواهد سهمِ بزرگی را ایفا کند و این متأثر از چارچوبِ نماهایِ سامان مقدم است که هرچه جلوتر می رود جمع تر و کلوز آپ ها بیشتر می شود.

نهنگ عنبَر فروشِ خوبی خواهد داشت، بدونِ شک. با یک فیلمنامه ایی ضعیف که معلوم نیست چه به سرِ آن آمده یا در به ثمر رسیدنِ آن دوباره توسطِ خود سامان مقدم بازنویسی صورت گرفته و بازیِ خوب رضا عطاران. و تنها دستاوردِ مقدم؛ نما و تصویر در ارتباط ِ جلوه هایِ کارگردانیِ زمانی بود.

عکس ها : امین محمد جمالی

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين