امروز : دوشنبه, ۲۳ مهر , ۱۳۹۷
تاریخ : ۱۳۹۷/۰۱/۱۱ - ۱۲:۲۷ ذخیره فایل ارسال به دوستان

داستانی چالش برانگیز در «و باز هم سفر»

محبوبه نجف خانی، مترجم کتاب‌های کودک و نوجوان برای مطالعه نوروزی کتاب «و باز هم سفر» نوشته ناصر یوسفی را به مخاطبان پیشنهاد می‌کند و معتقد است این کتاب پر است از جملات تفکربرانگیر که از زبان شخصیت‌­ها و یا راوی روایت می­‌شود و ذهن خواننده را به چالش می­‌کشد.

به گزارش بابل نوین، مطالعه کتاب «و باز هم سفر» نوشته ناصر یوسفی که از سوی نشر افق منتشر شده است را در ایام نوروز به نوجوانان پیشنهاد می‌کنم. در این کتاب، سه نوجوان دختر و پسر به نام­‌های شوکا، سام و پونه، بنا بر رسمی قدیمی، در سن چهارده سالگی سفر بزرگ زندگی­شان را آغاز می‌کنند. این بخشی از قانون بزرگ شدن است. مردم شهر کودکان­شان را طوری تربیت می‌کنند تا برای این سفر بزرگ آماده شوند. آن­ها اعتقاد دارند که تنها سفر می‌تواند باعث بلوغ و رشد بچه­‌ها شود و تجربه­‌های بزرگی را در اختیارشان بگذارد. گاهی سفر نوجوان­‌ها ماه‌­ها و حتی سال­ها طول می­‌کشد. بعضی از آن­‌ها پس از چند سال به خانه برمی­‌گردند و بعضی‌­ها هیچ وقت برنمی­‌گردند. با این حال، بسیاری از نوجوان­‌های شهر سال­‌ها با شوق چشم انتظار رسیدن چنین روزی هستند. سفر برای‌شان درست مانند بالغ شدن، ازدواج کردن، صاحب شغل و خانه شدن، بخشی از رویا و آرزوهای­‌شان است.

شوکا یکی از این نوجوان‌­های علاقه‌­مند به سفر است. اما سام، قهرمان دیگر داستان، از این سفر اجباری و این رسم قدیمی، ناراحت و عصبانی است. پونه هم علاقه­ چندانی به سفر ندارد. اما چون همه­ اعضای خانواده‌­اش به این سفر رفته و با تجربه­‌های متفاوتی برگشته‌­­اند، و همچنین به پیروی از رسم مردمان شهرش، به این سفر تن در می‌­دهد.

داستان از جایی شروع می­‌شود که این سه نوجوان از شهرشان به راه افتاده و به یک سه راهی رسیده­‌اند و باید هر کدام مسیری را انتخاب کند. هر فصل داستان، به ترتیب ماجرای یکی از این سه نوجوان را شرح می­‌دهد.

شوکا اولین مسافری است که مخاطب با او همراه می­‌شود. او در شروع سفر بر اثر حادثه‌ای توی دره‌­ا­ی عمیق سقوط می‌­کند و به شدت زخمی می‌­شود و حافظه‌­اش را از دست می‌­دهد. به هوش که می­‌آید و به راه می‌­افتد. به شهری عجیب می­‌رسد. شهری که خانه‌­هایی شبیه به هم دارد و مردمی که لباس‌­های یک­جور پوشیده­‌اند. با کمک پلیس و شهردار در بیمارستان بستری می­‌شود. چند روز بعد، شهردار او را به خانه­ خود می‌­برد تا با همسر و فرزندانش زندگی کند. شوکا متوجه­ رفتار غیرعادی مردم می­‌شود. مردمی که رفتاری یکسان دارند و کارهای­شان شبیه به هم است. از تغییر وحشت دارند و  به شدت در مقابل آن مقاومت می‌­کنند. شوکا مدتی در آن شهر می‌ماند و متوجه چیزهای عجیب­‌تری می­‌شود. و اما سام. او که همچنان با دلخوری به سفرش ادامه می­‌دهد، در راه با نوجوانی از قبیله­ کولی­‌ها آشنا می‌­شود و به کاروان کولی ها می‌­پیوندد. مدتی با آن­ها زندگی می‌کند و به مرور با آداب و رسوم آن‌ها آشنا می‌­شود و ماجراهای زیادی را از سر می‌­گذراند.

پونه هم در ادامه مسیرش به باغ بزرگی می­‌رسد. با پیرمردی آشنا می­‌شود که صاحب باغ است. آرامش روحی پیرمرد و سکوت و آرامش و زیبایی باغ باعث می‌­شود تا پونه احساس آرامش کند و دلتنگی برای خانواده و شهرش را مدتی فراموش کند. او به دعوت پیرمرد، تصمیم می‌­گیرد مدتی کوتاه در باغ بماند، اما ماجراهایی پیش می­‌آید که اقامتش را در باغ طولانی می­‌کند.

نوع روایت داستان به گونه‌­ای است که در دو فصل ابتدای کتاب که شخصیت­‌ها و ماجراهای­شان هنوز به درستی در ذهن مخاطب شکل نگرفته، خواننده کمی گیج می‌شود و گاهی مجبور می­‌شود برای دنبال کردن ماجرا، به صفحه­‌های قبلتر باز گردد. اما به مرور که با فضاها و شخصیت‌­ها آشناتر می­‌شود، راحت­‌تر می‌­تواند ماجراها را دنبال کند.

کتاب پر است از جملات تفکربرانگیر که از زبان شخصیت­ها و یا راوی روایت می‌­شود و ذهن خواننده را به چالش می­‌کشد. اما طولانی بودن و ضرباهنگ و تعلیق کُند داستان موجب کسل کشدن مخاطب می­‌شود.  /م

منبع: ایبنا

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين