امروز : یکشنبه, ۲ اردیبهشت , ۱۳۹۷
تاریخ : ۱۳۹۷/۰۱/۱۶ - ۱۲:۰۶ ذخیره فایل ارسال به دوستان
وصله ناجور سینمای ایران:

وضع اسفبار فیلم «مصادره» زاییده تولیدات طنز قبلی است/ فیلمی که نان وقاحتش را می خورد!

مصادره مثل یک وصله ناهمگون جمع می ماند که همه از وجودش خجالت می کشند و اصلا هم بامزه نیست و مردم فقط به وقاحتش می خندند. در فیلم عوامل اولیه زیادی وجود دارد که مخاطب را به سالن تاریک بکشاند، اما بسیاری از آن ها سرخورده بیرون می آیند

به گزارش بابل نوین، فیلم طنز باید نان چه چیزش را بخورد؟ در برترین طنزهای تاریخ سینما می بینیم که فیلم های طنز بیشتر نان موقعیت سازی هایشان را می خورند. نان شخصیت هایی که در دل ماجرای درونی و بیرونی شان چنان تنیده شده اند و ژولیده و گوریده شده اند که از مخاطب کاری جز خنده بر نمی آید. فیلم های ماندگار کمدی، عموما فیلمنامه های قوی و داستان های محکمی داشته اند و بسیار جدی شوخی کرده اند. فیلم های طنز تاریخ سینما نان این چیزها را می خوردند.

اما در سینمای ایران ماجرا چیز دیگری است. همیشه ماجرا چیز دیگری بوده است. چه بشود که یک نویسنده ای، یک کارگردانی پیدا شود و طنزی قوی در قواره فیلم های بزرگ، بسازد و الا عموم تولیدات طنز، بیشتر خودشان و مخاطبشان را به سخره گرفته اند. طنز نویسان امروز سینمای ما اکثرا کسانی هستند که نهایتا بلدند جوک بگویند و وسعت طنزشان به کوچکی و ناچیزی یک جوک است. حالا هرچه بتوانند پا را فراتر بگذارند و جوک را غیرپاستوریزه تر تعریف کنند، خب فیلم های –به نظر خودشان- جذاب تری ساخته اند.

هرچند کسانی هم هستند که گاهی بالاتر از گفتن جوک می روند و موقعیت های خیره کننده می سازند. اما زمانی که تهیه کننده ها فروش قابل توجه فیلم های کمدی را می بینند چشم و گوش بسته و هیجان زده به سراغ ساختن فیلم های کمدی می روند. حتی اگر فیلمشان نهایتا جوک باشد. «باشد که باشد… فروش که دارد!»

یک جوک بی ادبانه

فیلم «مصادره» به کارگردانی مهران احمدی هم یک جوک است. جوکی با کنایه های سیاسی و شدیدا بی ادبانه. به قدری بی ادبانه که موقع شنیدن اش عده ای زیر لب می خندند و چند نفر هم ممکن است سرخ شوند و حتی عصبانی. شاید خود شما هم که این فیلم را ببینید از شرم سرخ شوید. اما چه می شود دیگر. جوک است. قبلا این جوک ها در جمع های خصوصی تعریف می شد و امروز کار به جایی رسیده است که در یک رسانه عمومی گفته می شود. جایی که شما با فرزندتان به آنجا می روید. که کاش کسی تا اطلاع ثانوی فیلم های طنز سینمای ایران را با خانواده نمی دید!

«مصادره» در میان فیلم های طنز اخیر، فیلمنامه شدیدا ضعیفی دارد. شخصیت های نپخته، موقعیت های سطحی و کار نشده و ماجراهایی چند پاره. اما چه می شود که در صدر فروش قرار می گیرد؟ دارد نان چه چیزش را می خورد؟ من به شما می گویم: رضا عطاران بازیگر بسیار قوی و کارکشته ای است و یک تنه می تواند یک فیلم را احیا کند. مردم هم این را می دانند و به شوق اش به سینما می آیند.

مهران احمدی را هم مردم خوب می شناسند. بازی اش را دوست دارند و کنجکاوند ببینند که وقتی یک بازیگر گاها طنز، فیلم طنز می سازد چه شکلی می شود. دیگر چه؟ اصلی ترین موضوع جا افتاده است. این فیلم به مخاطب چیزهایی نشان می دهد که سابقا فقط در فیلم های خارجی دیده می شد و از تابوهای سینمای ایران بوده است. بله. «مصادره» نان ساختارشکنی هایش را می خورد.

تأثیر استفاده از بازیگر زن بی حجاب در خارج از کشور در فیلم هایی مثل «سلام بمبئی» و «من سالوادور نیستم» دیده شد و مشخص شد که قشری که امروز بیشتر به سینما می روند چگونه از این پدیده استقبال می کنند. یا نشان دادن کافه های قبل از انقلاب و خواننده های فراموش شده که در «نهنگ عنبر» هم استفاده شد. اما مصادره پا را فراتر از همه مثال های قبلی اش گذاشته است. در هیچ کدام از مثال های قبلی، بازیگر زن روی استیج نمی آمد و آواز بخواند و خودش را تکان بدهد و به شخصیت اصلی فیلم لبخند اغواگر تحویل بدهد.

مصادره مثل یک وصله ناهمگون جمع می ماند که همه از وجودش خجالت می کشند و اصلا هم بامزه نیست و مردم فقط به وقاحتش می خندند. مردم به وقاحت فیلم «مصادره» می خندند. آن هم نه همه مردم! فیلم خوب فروش کرده است چون عوامل اولیه زیادی وجود دارد که مخاطب را به سالن تاریک بکشاند. اما بسیاری از آن ها سرخورده بیرون می آیند. آن هم با وجود این همه جذابیت های ظاهری و وقاحت و حتی رضای عطاران!

بیشتر به نظر می رسد که فیلمساز خواسته است یک فیلم «باحال» بسازد. فیلمی که در آن فضای قبل از انقلاب را بشود نشان داد. بارها و کاباره ها و خواننده ها و مشروب و… . اتفاقات سیاسی اول انقلاب را هم با طعنه و نیش و کنایه بشود نشان داد و مهم تر از آن اینکه دوربین را بشود برد آن طرف مرز و تقلیدی از فیلم های هالیوودی کرد.

فیلمساز ظاهرا شیفته فیلم های آمریکایی بوده است و در قسمت های مختلف فیلم، ردپای این شیفتگی و ادای دین را می بینیم. اما به کرات، این کار باعث شده فیلم از مدار و ریل کمدی بودنش خارج شود. گاهی چنان در سیاهی و غم فرو می رود که دیگر نفس طنز بیرون نمی آید. شاید گفته شود که این فیلم یک کمدی سیاه است اما در صحت این مسئله تردید وجود دارد.

فیلمی شکست خورده است

اما فیلم با اینکه نان وقاحتش را خورد، به نظر یک فیلم شکست خورده می آید. فیلمی که به اندازه کافی نخنداند. عیبی ندارد. شاید دفعه بعد. ولی باید توجه داشت که رسیدن سینمای ما به چنین وضع اسفباری زاییده فیلم های طنز قبلی است که روی پرده آمده و جا را برای بعدی های خودشان باز کرده اند. جا را برای «مصادره» باز کرده اند. اما سوال اینجاست: «مصادره» جا را برای چه فیلم هایی باز کرده است؟

ما و خانواده هایمان در این سینمایی که گاهی از فرط افسردگی به جنون می ماند و گاهی از شدت وقاحت باز هم به جنون، چه فیلم های دیگری را باید تحمل کنیم؟ چه فیلم های بدتر و زشت تری قرار است بیاید؟ کسی هم که فکر نیست و لابد نباید باشد. شاید اگر طنزهای سربه راه تر و موقرتری نوشته شود بتوان امید داشت که جا برای چنین فیلم های فرومایه ای تنگ شود.

انتهای پیام/ ر.ق/دانا

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين