امروز : دوشنبه, ۱۰ آذر , ۱۳۹۹
تاریخ : 2015/06/14 - 9:24 ذخیره فایل ارسال به دوستان

«من دیه گو مارادونا هستم»/ یک خاتمۀ ناخوش!

محمد محمودی؛ بابل نومه: «من دیه گو مارادونا هستم» متفاوت ترین ساخته بهرام توکلی که فیلم خوب و پُر درآمدی از لحاظِ سینمایی ست با شروع و آغازی تقریبا خوب اما یک پایان غیر منتظره مواجه شد. این فیلم در سینمای آزادی بابل، تنها با ۹روز اکران به کار خود خاتمه داد. چیزی که من از عوامل و متصدّی ِ سینما می شنیدم این بود: مردم فیلم را دوست ندارند! . از همین جا بصورت کلی به عقب برگردیم؛ «من دیه گو…» فیلمی که خواص می فهمند و عوام می پسندند تعریف شده است اما در این نقطه از فرهنگ سینمایی با توجه به ساختارِ کُمیکِ فیلم، نه تنها با آن مواجه خوبی نشد بلکه فیلمی ناپسند و اینکه چیزی به مثابه «وقت تلف کردن» تفسیر شد.

ساختارِ تلویحی گرایانه یِ بهرام توکلی در این فیلم خوب شرح داده شد، اما چیزی که بیش از اندازه مشخص است، این فیلم پس از رسیدن به کف فروش، جایِ خود را از سینماهای کشور

از دست داد که با مخالفت های بسیاری از عوامل و سایر روبرو شد. «من دیه گو…» پس از سه هفته اکران ، به نماش خود پایان داد.فروشی نزدیک به ۴۳۰ میلیون تومان و فروشی معادل ۲ میلیون و سیصدهزار تومان در سینما آزادی بابل. اما اینکه شاخصه های مهم فیلم ارتباطی با عدم دوامِ فیلم در سینماهای کشور داشت یا نه  را میتوان بصورت مفصل تشریح کرد.«من دیه گو…»«مُفرّح»بود اما چقدر توانِ استقبال با این واژه می شود؟ ساختن فیلمی مفرح و شاد، در سینمایِ ایران کار سختی ست. مضمون هایِ بوجود آمده در این مشخصه، آنقدر تنگ و نزدیک به هم گرایش پیدا می کند که «لودگی» عنوانی ست که بجایِ آن واردِ صحنه می شود. برگردیم به شروعِ فیلم تا پایان، گرچه نباید واردِ شخصیت هایِ فیلم شد و درگیری پیدا کرد؛ هرچند وارد شدن به این حیطه سینمایِ پُست مدرنیسمِ پیش رو را با چالش مواجه می کند. یعنی«من دیه گو…» دارای شخصیت هایی بود که علاوه بر لایه اصلی آن ، جذابیتی پسانگر و قابل هضم ارائه کرد. استفاده کردن از این عنصر در شخصیت «بابک حمیدیان» نمونه ایی ست برایِ همراهی با پیامی که در سراسرِ لحظه هایِ فیلم ترشح می شد. موضوع بعدی «حضور بازیگران پُرشمار» در فیلم که ندایِ ماندگاری و تحلیلِ درستی از فیلم و بازیِ آنها می بینیم. دیگری اینکه «لحن انتقادهای اجتماعی» با استفاده از پیام که روایت را جذاب تر می ساخت، بسترِ فیلم را شامل می شد و اینکه بهرام توکلی ریسک پذیریِ رویکردی را پذیرفت، بصورتی که عده ایی از منتقدین ششمین ساخته او را بهترین فیلمِ عمر او دانستند. اما چرا یک فیلم با مختصاتِ بالقوه ایی بدین شکل شکست می خورد؟

بخشی از این ماجرا را می توان چنین تفسیر کرد: جواد نوروزبیگی، تهیه کننده پرکار و موفق سالیان اخیر سینمای ایران تصمیم می گیرد که فرایند پخش فیلم را هم خود برعهده گیرد که به نوعی تابوشکنی محسوب می شود، در آن طرف سیمایِ منفعت طلبی باعث هماهنگی هایِ گروهی مقتدر و متحد شد که بافرض اینکه فی نفسه غیرقانونی نیست، باعث این اتفاق شد؛ ورودی های اصلیِ سینماهای ایران در اختیار آنها قرار گرفت و از رقبایِ تازه جلوگیری شد. از طرفی دیگر، عملکرد کارشناسانه یِ سرگروه سینمایی بود. انتخاب سالن هایی که می توانستند میزان فروش را بالاتر از کف فروش نگه دارند با تغییر مداوم از سینماهای باقدمتی چون استقلال و قدس به سینمایی مثل پردیس زندگی باعث شد تا فیلم های زیرگروه فروشی بیشتر از فیلم سرگروه داشته باشند و در نهایت فیلم از چرخه اکران خارج شد. سینما پردیس زندگی جایگزین سینما فرهنگ به عنوان فیلم سرگروه شده بود اما این تغییر وجهِ چرخشِ اکران را دچار لغزشِ شدیدی کرد، بطوری که جواد نوروز بیگی اعلام می کند رأسا پخش هیچ فیلمی را به عهده نمی گیرد و در همان حوزه تولید باقی می ماند. «من دیه گو…» در سینما پردیس آزادی تهران و سینما بهمن بوشهر در حال اکران است. اکران فیلم از ۹ اردیبهشت آغاز شد.

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين