امروز : یکشنبه, ۴ آبان , ۱۳۹۹
تاریخ : 2015/06/22 - 9:50 ذخیره فایل ارسال به دوستان

اخوان ثالث/ ناسیونالیسمِ فرهنگی یا نیرویِ اجتماعی و تاریخی

ghazal-nimayee-akhavan-2

محمد محمودی؛ بابل نومه:  اخوان ثالث(م.امید) ، در اولین مصاحبه اش، خود را اهلِ مصاحبه نمی دانست، اما از سال ۱۳۴۴ تا آخرین مصاحبه اش، که این جمله را می گوید: «درباره شعر و ادبِ فارسی غربت(فی المهجر) هنوز خیل حرف ها دارم که می توان شنید. شاید حال و وصله و عمری باشد که این حرفها را مطرح کنم، به یاری خدا به وقتش.» که وقتش نرسید و او رفت. یک جمله ایی هست که در «از این اوستا» تضمین شده که می گوید: «ببین عزیزم! من در واقع درست نمی دانم چرا اهلِ مصاحبه و این رفها نیستم… ». اخوان ثالث، دارایِ یک قدرتِ بزرگِ زبانی در فهم و سخن بود و من به جرأت می گویم که او به طور قاطعیت از نوشته و شرحِ نوشته هایِ خود در فن و وزن صحبت می کرد. او ادبیات را می دانست و در اوایلِ جوانی حتّی شعرِ کهن را استادانه می سرود. تک بیتی از استاد مرتضی کاخی نقل شده در همین موضوع که می گوید: «سالم فزون زیست نه و طبعم این چنین؛ قصر قصیده صرح ممّرد کند همی» . در تمامیِ مصاحبه هایی که با اخوان ثالث انجام شد؛ بی شک تمامیِ احوالاتِ موضاعاتی که استاد ارائه می کند خواندنی و بسیار کمک کننده در شناختِ چارچوبِ شعری و البته حسِّ او. نظر اخوان ثالث در موردِ اعتقادِ خودِ او بعنوانِ یک شخصی که در تحولِ شعرِ معاصر نقش عمده ایی داشته و بر نسلی از شاعران تأثیر گذاشته و همچنین در «غنایِ زبانِ شعر» سهمی بزرگ داشته در موردِ سبکِ قلم فرسایی او می گوید: «من واقعاً خود را کسی و کاره ای نمی دانم، با این همه برای آنکه حمل به فرتنی ها و شکسته نفسی های کذایی و ریایی نشود، جواب می دهم که من منافاتی بین این دو «یا» نمی بینم.» او در موردِ ناسیونالیست بودنِ فرهنگی یا ادبیاتی از جنسِ اجتماع و تاریخ پاسخ می دهد: «هم می توان به یک ناسیونالیسمِ فرهنگی اعتقاد داشت و هم ادبیات را از مقوله هایِ نیروهای اجتماعی دانست.» آنچه از نظر او مسلم است این است که به طورِ کلّی هنر و مخصوصا شعر و ادب همیشه و همه جا (رویِ این باید تأکید دارد) یک امری، چیزی، مسائل و موضوعاتی در پیشِ رو _ مثل حریف و هماوردی_ داشته باشد، که با آنها در بیفتد، کلنجار برود، گلاویز شود، تیر باران کند، هدف و حریفش را و … . شعر و ادبی، هنری (همه هر هفت هنر شناخته) که طرفِ گلاویزی و نبرد نداشته باشد، به نظر من از جان و جمال تهی و عریان است. او این جمله را به مثابه مناقشه نمی داند؛ البته در مِثل و مَثل. در این باره بیشتر توضیح می دهد: پهلوانی، کشتی گیری است که واردِ گود شود و در مقابلش؛ حریف و هماوردی برایِ درآویزی و کشتی نداشته باشد. آن وقت داورانِ آن گود و تشک(یا تو بگو نقد و تاریخِ ادبیات) دستِ این پهلوانِ پنبۀ بی جریف را به افتخارِ مضحکِ کدام هنر و پیروزی بالا ببرد؟ و شما حالتِ بیچارۀ تماشاگرانِ چنین گود و میدانها را ببینید. _گیرم یکی پس از دیگری چندین و چند «پهلوانی چنین» به گودِ مبارزه آمده باشند _ که چقدر واقعاً لذت برده، استفاده کرده اند؟! پس شعر و ادب چه به ناسیونالیسمِ فرهنگی معتقد باشد، چه انترناسیونالیست باشد، بی شک از مقوله نیروهای اجتماعی و تاریخی است. و نیرو چه لفظِ خوبی ست در اینجا. تاریخ و شعر و ادبِ خودمان را از نظر بگذرانید. از فردوسی ، با آن هدفِ والایش گرفته تا خیّام ، با آن حال و شور و شعورِ فلسفی اش و تا ادبِ صوفیان، مولانا، حافظ (پیش از ایشان هم البته بسیاری دیگر و من جمله عطار) تا نیما و هدایت[صادق] و غیر ایشان، همه و همه کارشان چنین حال و هنجاری داشته است. اخوان؛ حضورِ مداومِ نیرویِ اجتماعی و تاریخی را مربوط به زمانی مشخص نمی داند و آن را در شعر و ادب و هنر پیوسته موردِ جریان می داند. او ادامه می دهد: «منتهی؛ هر یک بنا به شرایط و مسائلِ تاریخی و مردمی، عصرِ خود، مسئله عمده همان فرزندِ بی تفاوت و بی اعتنایِ عصرِ خود نبودن است.». با در نظر گرفتن این مقوله، در موردِ تغییر جریانِ شعر معاصر، پس از ده سال رویِ کار آمدنِ جریانِ شعرِ نو می گوید: «شاعر و مخاطبش، حال به نظر من بسیار روشن تر و درست تر درباره وظیفه و کار و تأثیر شعر و ادب می اندیشند. غربالِ خوبی در دست گرفت و خیلی نخاله ها را به آسانی خواسته یا ناخوساته حساب غریال کرد. و شاعرانِ مایه ور را بیدارتر و هشیارتر. آنچه از این بو جاری باقی مانده، یک دست تر، نخبه تر و جورتر و بیشتر عاری از عوضی ها و زوائد شد و این هنوز اوّلِ کار است و تاریخ اگر بیدار باشد_ که هست_ تجربه هایِ نفرت انگیز و احمقانه را تکرار نمی کند. من در این خصوص هنوز امیدها دارم. سی چهل سالِ پیش، اوضاعِ شعر و ادبِ ما_ خاصه در دهه دوم _ خیلی شیر تو شیر و غیر طبیعی بود و مردم سردرگم بودند و جریاناتِ انحرافی هم که به جایِ خود و مطبوعاتکذایی و هر هفته کاشفِ چند نابه گمنام غالباً ماده _ و نر هم گاهی _ همه لانسه و تزریق کننده آن انحرافات هم ایضاً به جایِ خود؛ ولی متأسفانه مورّخ و ناقدِ ادبیِ بیدار و هشیار و دانا و متاع شناس، بی غرض و مرض و راهنما _ واسطۀ بین مردم و شعر و ادب_ بسیار کم داشتیم و داریم و اگر صدایی بود در هیاو و جنجال گم می شد و نیز نبود. یا بسیار کم بود.» اخوان، به دنبالِ یک مطبوعاتِ درست که بتوان در آن حرفِ حسابی زد را آرزو بود. نزدیک به چهل سال پس از شعرِ معاصر؛ امّا اکنون را بنگرید که چه تفاوتی با آن زمانی که صدایِ حیرتِ بیدار از آن می نالید، حاصل شده است. این گفتگو در مجله «دنیای سخن» ، شماره ۱۰، تیر ماه ۱۳۶۶، توسطِ «هوشنگ حسامی» انجام شده، که زیر نظر استاد «مرتضی کاخی» به چاپ رسیده است.

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين