امروز : دوشنبه, ۵ آبان , ۱۳۹۹
تاریخ : 2015/06/23 - 17:50 ذخیره فایل ارسال به دوستان

آزادیِ تفکّر و آزادیِ بیان در کلامِ متفکّر «مرتضی مطهری»

محمد محمودی؛ بابل نومه: حقیقتی که اکنون به صورتِ وضعی در جامعه، حتّی بصورتِ خاص در تقابل با اندیشه ها و آثارِ بوجود آمده؛ آزار دهنده به نظر می رسد. عدمِ تحقیق، عدمِ دستیابی به یک قاطعیت در معیارهایِ مشخصی از فکر،بیان و عقیده ؛ همیشه باعثِ بروزِ تنش هایِ درونی که در عرضِ زمانی کوتاه مدّت به یک انفجارِ بزرگی تبدیل خواهد شد و خود و اطراف و عقیدۀ پاک و موردِ احترام و ثابتی که در آنجا وجود دارد را نابود و اطرافیانش را تحتِ تأثیرِ عمیقی قرار خواهد داد. مسئله ای که حقیر از آن صحبت می کنم، یک یا چند شاخصه مهم در نگاه و تحلیلِ یک متفکّر بزرگِ اسلامی؛ «مرتضی مطهری» ست. بازخوانی یا تحلیل و شرحِ آن به طورِ حتم برای همه انسانهایِ رویِ زمین، با هر عقیده ایی که هستند، کارآمد و حالتی«پوزیتیو» دارد.سوالاتی که واقعاً «کلیشه» نیست و امّا عدمِ شناخت راجع به آن و آنِ سیال حتّی، باعثِ اخلال در فهمِ معیارهایِ گفته شده خواهد شد. این نوشته، با توجه به بسترِ موجود ، به ردِّ و یا ثبوتِ مسائل پیش آمده می پردازد. به معنیِ دیگر، از وضعیتِ قبول و تفسیرِ این زمینه و اینکه در لابلایِ آن، در صحّه یِ گفتارِ خود، تلاش می کند. بنابراین، ما باید از نظرِ کلامی، به این درجه رسیده باشیم. این تحلیل، با منبع، و مستند قلم فرسایی شده و منبعِ آن، در پایان قید خواهد شد.

مطهری؛ تفکّر را لازمه بشریت می داند، و «اسلام» نه تنها، آزادی داده، بلکه آن را از واجبات شمرده و لذا در «قرآن» هم بر خودِ تفکّر تأکید شده و هم مسائلِ مختلفی برای تفکر عرضه شده است.«اسلام اصولِ عقایدِ خود را هم جز از طریقِ تفکر و اجتهادِ فکری نمی پذیرد». قاطعیتی که مطهری از آن صحبت می کند، به وضوح، روشن است. یعنی در دینِ اسلام، «عقل» و «ایمان» بر خلافِ سایر ادیان، با هم منافاتی ندارند. مرتضی مطهری، در موردِ عقیده، با چنین مقدّمه ایی آغاز می کند که «عقیده؛ یعنی دلبستن. البته ممکن است مبنایِ اعتقاد انسان، همان تفکّرِ وی باشد. ولی گاه این دلبستگی به خاطرِ چیزهایی دیگر، همچون تأثر از «محیط»، تقلید از آبا و اجداد، علائقِ شخصی و … می باشد که باعثِ ایجادِ دلبستگی، و تعصب و عقایدی کورکورانه و چشمِ حقیقت بین، می شود. یعنی نمی شود باور کرد، که بشر با فکر و عقلِ خود به این جا برسد که بُت یا گاو را «باید» پرستید.»

باید در این مقوله یک قاطعیتی حاکم باشد، نه اینکه «فرض» مطرح شود، و از یک واقعیتِ عینی صحبت کرد. باید در موردِ یک واقعیتِ عینی، به طورِ قاطعیت صحبت کرد. چون این مورد، مرزِ بینِ ایمان و تفکّر را به صورتِ کاملاً واضح مشخص می کند. مطهری ادامه می دهد:  دین یک سلیقه فردی است. البته اسلام هیچ کس را به زور به ایمان دعوت نمی کند. آنچه در سیره عملی پیامبر اسلام آمده، این بوده که وقتی «مقابله» صورت می گرفت، قلع و قمع صورت می گرفت. صحبت اینجا از اسلام است، نه پیشرفتِ قلمرو «اعراب» به بهانه گسترش اسلام. باید در این مورد، موشکافانه بررسی کرد، که کفّار هم حضور داشتند، اما مقابله ایی نداشتند و پیامبر اسلام، زور و اجباری بر آنها وارد نمی کرد، امّا آنها را در جریان قرار می گذاشت که «این حقیقت است». باید در این مورد، بشدت و بسیار دقیق، مطالعه کرد، تا نسبت به یک موضوعی بطور قاطع حرف زد و قابلیتِ دفاع وجود داشته باشد. باید از منابع و مسائلِ مربوط به آن آگاهی پیدا کرد. اصل بر همین است که در جستجو و تحقیق و تحلیل و پیدایش بود تا با فرافکنی هایِ موجود و رُخ داده در موردِ دین «اسلام» مقابله کرد. مطهری ادامه می دهد : ایمان، مثلِ محبت؛ مسائلی است که نمی شود در آن اجبار کرد. اجبار برای مردم، کمال نیست. اگر بشر بخواهد در کارِ خود رشد کند، باید در کارِ خود آزاد باشد. برخی به بهانه اینکه مردم لایق نیستند و خوب و بدِ خود را نمی فهمند، آزادی هایی را از مردم سلب می کنند. اگر به مردم در مسائلی که باید فکر کنند، از ترسِ اینکه مبادا اشتباه کنند؛ آزادیِ فکری ندهیم یا بترسانیمشان که اگر در فلان موضوعِ دینی فکر کنید و شکی در شما پیدا شود؛ جهنمی خواهید شد، هرگز در مسائل دینی رشد نمی کنند. شک، معبرِ خوبی ست، اگر مقصد پنداشته نشود. اصلاً دینی که اصول خود را فقط با تحقیق می پذیرد، قطعاً برای مردم، آزادی فکری قائل است.

در مورد مسأله «آزادی بیان» می گوید: برایِ تداومِ انقلابِ اسلامیِ ما، هر کسی باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و اتفاقاً تجربه هایِ گذشته نشان داده که هر وقت جامعه از آزادیِ فکری، حتّی از رویِ سوءِ نیّت برخوردار بود، در نهایت به سودی اسلام تمام شده است! . اگر در جامعه ما محیطِ آزادِ برخوردِ آرا و نظریات پدید آید که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرفِ خود را مطرح کنند، ما هم بتوانیم حرف خود را مطرح کنیم، تنها در چنین زمینۀ سالمی است که اسلام رشد می کند. من مکرر گفته ام که هرگز از پیدایش افرادِ شکاک در اجتماع که علیهِ اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند، نه تنها متأثر نمی شوم که خوشحال هم می شوم، زیرا این کار باعث می شود چهرۀ اسلام بیشتر نمایان شود. در سال هایِ اخیر، کسروی، توده ای ها و عده ایی دیگر علیه اسلام سخنانی گفتند و واقعاً به طورِ غیر مستقیم خدمت به اسلام کردند. زیرا مسائلی که سال ها در اثرِ عدمِ اعتراض و تشکیک در پردۀ ابهام قرار گرفته بود، دوباره مطرح شد و علما به آشکار ساختنِ حقایق پرداختنتد. یک دینِ زنده ، هرگز از این حرف ها بیمی ندارد. آن وقت بیم است که حامیانِ دین آنقدر مرده باشند که عکس العمل نشان ندهند. همانطور که وقتی در اویلِ مشروطیت به نظامِ جزایی ِ اسلام حمله شد و یک نفر دفاع نکرد. به نظرِ من تنها راهِ درستِ برخورد با افکارِ مخالف، همین است، والا اگر بخواهیم جلویِ تفکّر و آزادیِ بیان را بگیریم، جمهوریِ اسلامی را شکست داده ایم. البته باید توجه کرد که برخوردِ آرا و عقاید، غیر از اَغوا و اغفال است. اغفال یعنی کاری توأم با دروغ و تبلیغاتِ نادرست. اما نمی شود، کسی دربارۀ رئیسِ حکومت دروغ هایی بنویسد. آزادی ایجاب می کند اجازه پخشِ آنها را بدهیم؟ آزادیِ ابرازِ عقیده و نظر یعنی کسی واقعاً بدان معتقد است بگوید.

من به دانشکده الهیات گفته ام، که شما باید یک کرسی به «مارکسیسم» اختصاص دهید، امّا نه این که یک استادِ مسلمان آن را تدریس کند و با دروغ و حقّه بازی، مارکسیسم را نشآت گرفته از اسلام قلمداد کند. بلکه استادی که واقعاً خود، مارکسیست است بیاید، ما هم منطقِ خودمان را عرضه می کنیم و هیچ کس هم مجبور نیست منطقِ ما را بپذیرد. ولی نمی شود بنامِ آزادیِ بیان، افکاری که ضدّ ِ دینِ اسلام هستند را در پوششِ اسلام عرضه کنند. ممنوع است.

منبع: پیرامونِ انقلاب اسلامی و جمهوریِ اسلامی/ مرتضی مطهری

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين