امروز : چهارشنبه, ۱۲ آذر , ۱۳۹۹
تاریخ : 2015/06/24 - 1:37 ذخیره فایل ارسال به دوستان

احیای زندگی «بازگشت یک وهابی به آغوش شیعه۲»

داستان های جالب مسلمان شدن یا شیعه شدن

قسمت دوم: ایران یا عربستان؟ مساله این بود …

۴۷۳۷۲

در حال آماده سازی مقدمات بودیم … با مدارس عربستان ارتباط برقرار کردیم … و یکی از بزرگ ترین مبلغ ها، نامه تایید و سفارش برای من نوشت …

پدر و مادرم و بقیه اعضای خانواده می خواستن برای بدرقه من به فرودگاه بیان … اما من بهشون اجازه ندادم و گفتم: من شاید ۱۶ سال بیشتر ندارم اما از امروز باید به خاطر خدا محکم باشم و مبارزه کنم. مبارزه برای خدا راحت نیست و باید تنها برم تا به تنهایی و سختی عادت کنم …
اشتیاق حرکت باعث شد که خیلی زودتر از خانه خارج بشم … تنها، توی فرودگاه و سالن انتظار، نشسته بودم که جوانی کنار من نشست و سر صحبت باز شد …

وقتی از نیت سفرم مطلع شد با یک چهره جدی گفت: خوب تو که این همه راه می خوای به خاطر خدا هجرت کنی، چرا به ایران نمیری؟ برای مبارزه و نابود کردن یک مردم، هیچ چیز مثل این نیست که بین خودشون زندگی کنی و از نزدیک باهاشون آشنا بشی … اشتباهات و نقاط ضعف و قوت شون رو ببینی و ….

تمام طول پرواز تا عربستان، مدام حرف های اون جوان توی ذهنم تکرار می شد … این مسیر خیلی سخت تر بود … اما هر چی بیشتر فکر می کردم، بیشتر به این نتیجه می رسیدم که این کار درست تره … من تمام این مسیر سخت رو به خاطر خدا انتخاب کرده بودم و از اینکه در مسیر سخت تری قدم بزارم اصلا نمی ترسیدم …

هواپیما که در خاک عربستان نشست، من تصمیم خودم رو گرفته بودم … «من باید به ایران میومدم »… اما چطور؟

اکبرنیا / خبرگزاری بابل نومه

ارسال دیدگاه

تبليغات در بابل نوين

تیترامروز

سیمرغ ما

تبليغات در بابل نوين